علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٤ - نوادر حکیم میرداماد در علم الحدیث
به درجه پایینتر نزول نماید و به واژهای مشابه صحیح آن را توسعه داده است. روایت صحی روایتی است که به جهت «اجماع امامیه» صحیح شده است. میرداماد واژه صحّی را در الرواشح، خلاف قواعد عربیت میانگارد و میگوید: تای صحت به واسطه «ی» مشدد ساقط میشود و نه یای متکلم و در صحّی، تای صّحت به خاطر یای متکلم ساقط شده است.[١]
٣. تعارض میان جرح و تعدیل
عالمان علمالحدیث در بارۀ تعارض میان جرح و تعدیل نظریاتی متفاوت ارائه دادهاند؛ گروهی جرح را مطلقاً یا با زیادی جارحان مقدم داشتهاند و گروهی تعدیل را مطلقاً یا با کثرت معدِّل پذیرفتهاند. میرداماد همه نظریات فوق را ضعیف میداند و نظریهای جدید ارائه میدهد که منحصر به خود اوست. او میگوید:
قوت علمی و توجه عمیق و احاطه جارح و معدِّل میزان و ملاک در ترجیح جرح بر تعدیل و عکس آن است.[٢]
وی در ردّ نظریه تقدیم جرح بر تعدیل میگوید:
این که گفتهاند جرح، شهادت به وقوع امر وجودی است، بر خلاف تعدیل ـ که عدمی است ـ قابل قبول نیست؛ زیرا تعدیل نیز شهادت به حصول ملکه وجودی یعنی عدالت خواهد بود که به معنای عدم فسق است.[٣]
میرداماد ذکر سبب در جرح را لازم میداند، ولی در تعدیل آن را ضروری نمیخواند؛ چرا که به نظر وی در بسیار از موارد امری صلاحیت جرح را ندارد، ولی جرح به حساب آمده است. وی همچنین در مزکّی و جارح عددی را شرط ننموده است و معتقد است شرع مقدس اسلام و سنت عامۀ آن در تحصیل مصلحت مظنونه و استدفاع مفسدۀ مظنونه است و به حسب حال نوع مکلفین، فارغ از خصوصیات آحاد و اوقات میتوان به خبر عدل واحد در جرح و تعدیل ترتیب اثر داد.[٤]
وی به طور کلی به خبر واحد، گرچه فاسد المذهب باشد، ترتیب اثر میدهد؛ زیرا به نظر وی ظنّ بر قبول خبر حاصل خواهد شد؛ آنجا که میگوید:
وان قلنا انه [قول] من باب الخبر و من الملحقات بباب الشهادات و هو الاظهر اکتفینا بعریّف عدل واحد و اِن کان فاسد المذهب لحصول الظنّ الذی هو مناط الحکم.[٥]
٤. ابهام و استبهام
میرداماد، ضمن توضیح حدیث معنعن، در بارۀ سخن اهل حدیث که گفتهاند: فلان عن رجل او عن بعض اصحابه و ... بجهت اسقاط راوی مرسل و منقطع است، میگوید:
[١]. مناهج الاخیار فی شرح الاستبصار، ج ١، ص ٢٤، ٢٩٢، ٣٧٧، ٣٩٦، ٣٩٨، ٤٠٨ و ج ٢، ص ٣٦.
[٢]. بعد از میرداماد و داماد وی، علامه مجلسی در مراة العقول، ج ١٥، ص ٩ و ملاذ الاخیار، ج ٣، ص ٤٤٦ و یوسف بحرانی در حدائق، ج١٦، ص٢٣٦ از واژه صحی استفاده کردهاند.
[٣]. حاشیة الرواشح، ٨١ .
[٤]. الرواشح السماویة، ص ١٦٩.
[٥]. ضوابط الرضاع، نسخه خطی، ص ١٦٢.