علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٠ - تبارشناسی، مفهومشناسی و ارزیابی احادیث وجوهیه
قبیلهای به نام «بنی عبدالله بن الدؤل» است.[١]
همچنین موفق خوارزمی سماک را، سماک ابن زمیل الدؤلی معرفی میکند، بدون آن که میان سماک و ابن عباس واسطهای بیاورد.[٢] که در اینجا نیز ظاهراً سهوی در اینجا پیش آمده است، چرا که بر خلاف طریق معمول بوده و کسی نیز بدین نام شناخته نشد.
سه مورد مورد مجادله میان ابن عباس و خوارج
آن سه مورد سؤال و جوابی که گفته میشود ابن عباس در خصوص آنها مجادله کرده، (بنابر منابع مورد مراجعه و یادشده فوقاً) عبارتاند از:
١. حکم فقط از آن خداوند است و چرا علی حکم مردان در امر خداوند قرار داد؟
٢. چرا وقتی جنگید نه اسیر گرفت و نه غنیمت برد (اشاره به جنگ جمل)؟
٣. چرا نام خود که امیر المؤمنین است، محو کرد، پس امیر الکافرین است؟
که ابن عباس در جواب سؤال اول، به آیه:
﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْتُلُوا الصَّیدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنکم مُتَعَمِّدَاً فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یحْکمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنکمْ٦٤٨٣٠;[٣]
و ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَینِهِمَا فَابْعَثُوا حَکماً مِنْ أَهْلِهِ وَحَکماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یرِیدَا إِصْلاَحاً یوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُمَا إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً٦٤٨٣٠;[٤]
استناد کرده است؛ بدین گونه که خداوند مردان را در امور معمولی و جزئی حکم قرار داده، چگونه در اموری بزرگ چنین نکند.
در جواب سؤال دوم، به آیۀ: ﴿النَّبِی أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾[٥] استناد کرده است؛ بدین گونه که وقتی عایشه امالمؤمنین است، چگونه میتوان او را به اسارت برده و غارتش کرد.
در جواب سؤال سوم نیز به این داستان که پیامبر لقب خود یعنی رسول الله را هنگام نگاشتن صلحنامه حدیبیه پاک کرد و محمد بن عبدالله نگاشت و پیامبر اولی از علی در این امر است که در حقیقت همین مورد، جواب به سنت بوده است و آن مواردی که ابن أبی الحدید از موارد احتجاج به سنت میداند، نیز بسیار فرق دارد.
لذا بر خلاف نظر ابن أبی الحدید، ابن عباس هم به کتاب و هم به سنت با خوارج محاجه کرده و هم تعدادی نهاندک از خوارج به حق برگشتند. ضمن این که ظاهراً ابن أبی الحدید با موضوع بالا که ابن عباس به آیات و سنت با خوارج محاجه کرده و این امر تأثیرگذار نیز بوده، و نیز با منابعی که این آیات و
[١]. المصنف، ج ١٠، ص ١٥٧ ـ ١٦٠؛ المعجم الکبیر، ج١٠، ص ٢٥٨ ـ ٢٥٩؛ الحلیة (حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء)، ج ١، ص ١٦٩ ؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، ج ٦ ، ص ٢٣٩ ـ ٢٤٠، الدر المنثور، ج ٢، ص ١٥٨ از طبرانی، حاکم، أبونعیم و بیهقی.
[٢]. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج ٤، ص ١٨٢ ـ ١٨٣.
[٣]. معجم قبائل العرب، ج٢، ص٧٣١.
[٤]. المناقب، موفق خوارزمی، ص٢٦٠.
[٥]. سورۀ مائده، آیه٩٥.