علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٩ - تبارشناسی، مفهومشناسی و ارزیابی احادیث وجوهیه
خوارج فرستاد و ابن عباس با آنها به محاجه برخاست و بسیاری از آنان به حق برگشتند[١] و سخنی از کیفیت محاجه و دیگر مطالب مورد بحث، به خصوص چند وجه بودن قرآن، وجود ندارد.
٣. داستان محاجه ابن عباس با خوارج
از آنجا که حدیث مورد بحث در ضمن داستان محاجه ابن عباس با خوارج اندکی پیش از جنگ نهروان است، به جاست که این داستان بیشتر مورد مداقه قرار گرفته و معلوم گردد که منابع کهن نسبت به این واقعه چه گزارشهایی را نقل کردهاند. منابع مختلف حدیثی و تاریخی در این خصوص گزارشهای متفاوتی به شرح ذیل ارائه دادهاند:
٣ ـ ١. از عکرمة بن عمار (أبوعمار یمامی) عجلی از أبو زمیل سماک (ابن الولید شرف الدین) حنفی از عبد الله بن عباس نقل شده که ابن عباس برای رفتن به سوی خوارج و مجادله کردن با آنها از علی اذن خواست و علی اکراه نمود که برود و گفت که بر جان او میترسد امّا ابن عباس رفته و آنها (در سه مورد، دو مورد با قرآن و یک مورد با سنت، ذکر خواهد شد) مجادله کرد و در نتیجه دو هزار از شش هزار نفر آنها برگشته و چهار هزار نفر آنها ماندند.[٢]
برخی از همین طریق (عکرمه، أبوزمیل، ابن عباس) و تقریباً به همین متن، تعداد افراد را حدود شش هزار دانسته که دو هزار تن برگشته و دو هزار تن منصرف شده و بقیه کشته شدند.[٣] لازم به تذکر است که محقق کتاب ابن عساکر، اظهار میدارد که در متن در محل «دو هزار تن انصراف دادند»، سفید بوده که بنا بر تحقیق: خود آن را پر کرده است و ظاهراً این منبع باید کتاب ذهبی باشد، چه غیر از او کسی دیگر چنین مطلبی را ذکر نکرده است.
برخی نیز به همین طریق و تقریباً به همین متن، تعداد افراد برگشته را ٢٠ هزار و باقیمانده را چهار هزار دستهاند.[٤] در هیچ یک سخنی از این که علی ابن عباس را فرستاده و این که آن جمله مورد بحث را به وی فرموده، وجود ندارد.
لازم به ذکر است که حاکم همین خبر را در جایی دیگر، با واسطه عبدالله بن دؤل بین أبوزمیل و ابن عباس نقل میکند[٥] که ظاهراً باید سهوی پیش آمده باشد، چرا که دیگران همه بدون این واسطه حدیث یادشده را روایت کردهاند. ضمن این کسی به این نام به عنوان راوی شناخته نشد و آنچه وجود دارد،
[١]. الأعلام، ج ٦ ، ص ١٣٦.
[٢]. همان، ج ٤، ص ٢٤٤.
[٣]. الطبقات، ، ج ٣، ص ٣٢.
[٤]. السنن الکبری، ج٥، ص١٦٥ ـ ١٦٨؛ خصائص أمیر المؤمنین، ص١٤٦ ـ ١٤٩؛ المستدرک علی الصحیحین، ج٢، ص١٥٠ ـ ١٥٢ که آن را صحیح به شرط شیخین میداند؛ السنن الکبری، ج ٨ ، ص ١٧٩؛ جامع بیان العلم وفضله، ج ٢، ص ١٠٣ ـ ١٠٤؛ المناقب، ص٢٦٠ ـ ٢٦٢.
[٥]. تاریخ مدینة دمشق، ج ٤٢، ص٤٦٣ ـ ٤٦٤؛ تاریخ الإسلام، ج ٣، ص ٥٨٨، ٥٩٠ .