علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢١٨ - حجیّت قول صحابه
نیست. چیزی که ممکن است تا اندازهای از لفظ خود آیه برداشت نمود و در حقیقت، آیه شریفه آن را تا حدّی تأیید میکند، این است که منظور از «السابقون الاولون» کسانیاند که قبل از هجرت ایمان آورده و پیش از واقعه بدر مهاجرت کردند و یا به پیامبر ایمان آورده و به او منزل دادند؛ زیرا موضوع با دو وصف سابقون و اوّلون بیان شده و اسمی از اشخاص و عناوین آنها برده نشده و این خود اشعار بر این دارد که به خاطر هجرت و نصرت بوده که سبقت و اولویت اعتبار شده است.[١]
ب. روایاتی از خود اهل سنّت نقل شده است که مراد از «السابقون الاولون» حضرت علی، حمزه، عمار، و أبوذر، سلمان و مقداد است.[٢] طبری میگوید:
منظور کسی است که در ایمان به خدا و رسولش از همه سبقت جسته است.[٣]
همچنین در این باب روایاتی از شیعه نیز وارد شده است.[٤] بنا بر این، در تعیین مصداق السابقون الاوّلون جای تأمل بیشتری است و به راحتی نمیشود همانند سیوطی گفت که مقصود همۀ صحابه یا تعداد کثیری از صحابه است.
ج. مقصود از «مِن»در آیه «مِن» تبعیضیه است، نه بیانیه. [٥] از سیاق آیات استفاده میشود که همه آنها این گونه نبودند، بلکه یک عده از آنان بیماردل و ضعیف بودند که تحت تأثیر القائات منافقان قرار میگرفتند؛ عدهای دیگر فاسق بودند؛ عدهای از ایشان کسانی بودند که رسول خدا از عمل آنان بیزاری میجست و معنا ندارد خدا از کسانی راضی باشد که خودش آنها را به این عناوین یاد کرده است.[٦] بحث آیه به گواهی لفظ ﴿السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ٦٤٨٣٠; در بارۀ سابقون بر اسلام است، نه همه مهاجر و انصار و نه همه صحابه.[٧] بنا بر این، «من» نمیتواند در این آیه افاده عموم کند، بلکه تبعیضیه است.
د. حکم به فضیلت آن دو طایفه و خشنودی خدا از ایشان در خود آیه به ایمان و عمل صالح مقید شده است؛ چون آیه شریفه مؤمنان را در سیاقی مدح کرده که در همان سیاق منافقیت را به کفر و عمل زشتشان مذمت کرده است. خدای سبحان از مهاجرین و انصار و تابعان کسانی را مدح کرده که ایمان به خدا و عمل صالح داشتند و خبر میدهد که از افراد مهاجر و انصار و تابعان راضی است و برای آنها بهشت آماده کرده و اگر در طول تاریخ مؤمنانی باشند که دارای چنین متصف به چنین اوصافی باشند، خداوند نیز از انها راضی است:[٨]﴿إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ٦٤٨٣٠;. امّا اگر بعد نزول این آیه راهی خلاف قرآن و سنّت در پیش گیرند، یقیناً رضایت خداوند از آنها سلب خواهد شد، و گرنه صرف صحابه و دیدن
[١] . نهج البلاغة، خطبۀ ١٧ و ٩٧.
[٢]. آراء علما والمسلمین فی التقیة والصحابة والصیانة القران الکریم، ص ٤٨؛ منشور جاوید قرآن، ج ٣، ص ٣٨٣.
[٣]. تفسیر جلالین، ج ١، ص ٢٠٦؛ تاج التراجم، ج ٢، ص ٨٩٨ .
[٤]. تفسیر القرآن العظیم، ج ٣، ص ٤٤٤؛ الكشاف، ج ٢، ص ٣٠.
[٥]. روح المعانی، ج ٦، ص ٩؛ معالم التنزیل، ج ٤، ص ٨٧ ؛ تفسیر جلالین، ج ١،ص ٢٠٦.
[٦]. بحرالعلوم، ج ٢، ص ٨٣؛ البحر المحیط، ج ٥، ص ٤٩٤ .
[٧]. انوار التنزیل، ج ٣، ص ١٦٨؛ مفاتیح الغیب، ج ١٦، ص ١٢٩.
[٨]. محرر الوجیز، ج ٣، ص ٧٥؛ روح المعانی، ج ٦، ص ٩؛ تفسیر غرائب القرآن و رقائق الفرقان، ج ٣، ص ٥٢٤.