علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢١٣ - حجیّت قول صحابه
دوم، اهل سنّت به آیۀ ١٠٠ سوره توبه، و ١٨ سورۀ فتح استدلال کرده و رضایت خدا از انسان را دلیل عدالت وی تلقی مینمایند؛ امّا اگر این استدلال مطلق باشد، به معنای عصمت آن شخص است، نه صرف عدالت او.
سوم، معتقدند همه صحابه عادلاند و جرح در آنان راه نمییابد؛ چون خدا و رسولش آنان را تزکیه و تعدیل نمودند.[١] این، اعتقاد به عصمت آنهاست؛ زیرا صحابه را عِدل قرآن، بلکه بالاتر از آن قرار دادهاند که قرآن را تخصیص میزند، و گرنه قرآن ـ که سند قطعی و منبع اصلی و اولی اسلام است ـ با غیر عصمت قطعی تخصیص میخورد. از این نوع سخنان در بیان کلمات اهل سنّت بسیار دیده میشود:
همه صحابه عادل بوده و اولیای و اصفیا الهی بهترین بعد از انبیا الهی بودهاند.[٢]
برای صحابه ویژگی خاصی است و آن این که از عدالت هیچ یک از آنان سؤال نمیشود و این امری در نزد بیشتر علما به خاطر اطلاق عادل در قرآن و سنّت مسلم است و در ادامه برای اثبات مدعای خود به آیاتی از قرآن کریم استناد میجوید؛ از جمله آیات (سورۀ فتح، آیۀ ٢٩؛ سورۀ حشر، آیۀ ٩٨؛ سورۀ انفال، سورۀ آیۀ ٧٤؛ سورۀ فتح، آیۀ ١٨؛ سورۀ توبه، آیۀ ١١٨؛ سورۀ توبه، آیۀ ١٠٠؛ سورۀ بقره، سورۀ آیۀ ١٤٣) و در سنّت نیز به روایاتی از قبیل «لا سبوا اصحابی» و...، غیره اشاره میکند.[٣]
عدالت صحابه، با تعدیل و تزکیه خداوند و خبر از طهارتشان و برگزیدن آنها در آیاتی مانند ١٠٠، سورۀ توبه؛ ١٨ سورۀ فتح و... ثابت شده و معلوم است و احادیث مشهور بسیاری که همگی بر تعدیل آنها اشاره دارد.[٤]
ابوزرعه از قول عبد الله ابن یزید (م ٢٦٤ق) میگوید:
وقتی کسی را دیدی که یکی از صحابه را جرح میکند، بدان که او زندیق است؛ چون قرآن و پیامبر حقاند و واسطۀ وصول اینها برای ما صحابه است. کسانی که صحابه را جرح میکنند، در واقع میخواهند کتاب و سنت را باطل کنند. از این رو، خود اینان سزاوار جرح و زندیق بودن هستند.[٥]
ابن اثیر، بعد از بیان قول امت اسلامی(اهل سنت) در بارۀ عدالت همه صحابه میگوید:
صحابه در همه چیز، مگر جرح و تعدبل با سایر راویان مشترکاند. پس همه آنان عادلاند و جرح در آنان راهی ندارد؛ زیرا خداوند آنها را تزکیه و تعدیل نموده است و مشهود است و نیازی به توضیح نیست و در این نظر فقط تعداد کمی از بدعت گذاران مخالفت ورزیدهاند.[٦]
[١]. همان، ص٧٩.
[٢]. مفاتیح الغیب(التفسیر الکبیر)، ج ٢، ص ١١٠؛ فضائل الصحابة، ص ٣٦٠.
[٣]. تدریب الراوی، ج ١، ص ١٩٩.
[٤]. صراط النجاة (المحشى للشیخ الأنصاری)، ص٣٨؛ توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج١، ص٨٠٦ .
[٥]. سؤال و جواب (للسید الیزدی) ص ٣٦٦؛ جامع المسائل (للبهجة)، ج ١، ص ٢٣؛ تحریر الوسیلة، ج١، ص٤٩٩.
[٦]. الخلاف، ص ١٢٠.