علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩٧ - درنگی در تأویل روایات
علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام».[١]
همچنین، روایت «القبر روضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النیران» را از رسول اکرم نقل نموده و به تأویل آن پرداخته است. وی بر اساس اصالتی که برای باطن امور قاِیل است، تصریح میکند که قبر حقیقی انسان در درون خود او وجود دارد. اگر باطن و دل انسان آراسته به عشق و محبت و صفا و دیگر فضایل و کمالات باشد، در این صورت بسبب صفای آن، هر روز هزاران فرشته و پیامبر و ولی در آن فرود میآید و این گونه باطن به مثابه باغی از باغهای بهشت است و اگر باطن و دل انسان مملو از بغض و حسد و کینه و شهوت و نظایر اینها باشد، هر روز هزاران وسوسه و دروغ و ناسزا در آن میافتد و این گونه باطن به مثابه مغاکی از مغاکهای دوزخ است.
ملاصدرا بر این اعتقاد است که هر کس چشم بصیرت داشته باشد و از ادراکات باطنی بهره مند باشد، میتواند به باطن و درون خود و یا دیگران نگاه کند و قبل از مرگ، قبر واقعی خود را مشاهده نماید. البته همه انسانها بعد از مرگ به جهت انقطاع از علایق دنیوی قبر واقعی خود و آنچه در آن است را مشاهده خواهند نمود و عذاب و ثواب قبر نیز چیزی جز مشاهده باطن خود نیست.[٢]
همو در شرح اصول الکافی به تفسیر و تأویل روایت «اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤس العباد فجمع بها عقولهم و کملت احلامهم»-که از سخنان امام صادق است پرداخته است. نخست به توضیح کلمه «قائم» که از القاب حضرت مهدی است پرداخته و اظهار میدارد که حضرت مهدی را «قائم» میگویند، زیرا وجود او به گونهای موجود است که تغییرات و تحولات امور در او مؤثر واقع نمیشود و در واقع کیفیت حیات و بقای او مانند حیات و بقای حضرت عیسی در آسمان است.
سپس به تأویل عبارت «وضع الله یده علی رؤس العباد...» میپردازد و میگوید:
منظور از «ید» ملکی از ملائکه است؛ زیرا خداوند منزه از آن است که دارای اعضا و جوارح باشد و منظور از «رئوس العباد» نفوس ناطقه و عقول هیولانی انسانهاست، زیرا عقول در انسان بالاترین چیز در میان اجزا و قوای ظاهری و باطنی او محسوب میگردد و به منزله «رأس» تلقی گردیده است.
سپس در توضیح «فجمع بها عقولهم» میگوید:
یعنی خداوند به واسطه یک ملک قدسی و جوهر عقلی، عقول انسانها را از جهت تعلیم و الهام سامان میبخشد، زیرا عقول انسانی در اوایل، گرفتار در بدن و امور حسی و امیال و شهوات و اوهام است، سپس با ارتقای وجودی که پیدا میکند و از عالم حس حرکت کرده و وارد عوالم بالاتر میشود، در این صورت، به حقیقت خود پی برده و عقل او به خاطر علم و حال کامل میگردد. لازمه این تکامل وجودی آن است که از مقام تفرقه جدا شده و به مقام جمعیت و وحدت باز میگردد و به تعبیر دیگر، از موطن فصل به موطن وصل و از فرع به اصل رجوع میکند.
[١]. همان، ص ١٨٢ و ١٨٣.
[٢]. ر. ک: «عقل خود بنیاد دینی»، ص ١٤٢.