علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩٣ - درنگی در تأویل روایات
به نظر ایشان احادیثی را كه نه با مسلمات و محكمات عقول فطری وآیات و روایات مخالفاند، و نه صدور و یا دلالت آنها قطعی است، باید به بوته اجمال واحتمال گذاشت و درباره آنها توقف كرد و علم آن را به خوداهل بیت: واگذار نمود، لذا نه باید آنها را رد و تكذیب كردو نه به ظاهر آن تعبداً ملتزم شد، و نه به توجیه و تأویل آن دست یازید و از این گونه احادیث، در كتب روایی بسیار است و عدد آن به هزاران میرسد.[١]
آقای حكیمی نیز در مواضع مختلف از آثار خود، تأویل را محكوم كرده و آن را روشی غیر علمی و نادرست خوانده است؛ زیرا به عقیده ایشان تأویل یک رأی، آیه و حدیث، یعنی تنزل دادن و كاستن از محتوا وتحمیل كردن محتوایی دیگر بر آن است. ایشان در جایی میگوید:
... تأویل، به جای صاحب سخن گفتن است، و نفس او را شهید كردن، وعقلیت او را در عقلیت خویش مندک ساختن و حق اظهار رأی را از اوسلب كردن.[٢]
در جایی دیگر مینویسد:
و شكر این دو نعمت توأمان كتاب و سنت، به این است كه آنها را خالص بفهمیم و با چیزی در نیامیزیم و چیزی را برآنها تحمیل نكنیم... و زلال حقایق الهی و تعالیم فطری آنها را آمیخته نسازیم و عطف الرأی علی القرآن بكنیم، نه عطف القرآن علی الرأی.[٣]
اما هم اینان نیز نتوانستهاند بر رأی خود استوار بمانند و در برخی موارد، به ناچار به تأویل متوسل شدهاند اینجاست که آقای حكیمی در جایی تصریح میكند تأویلهایی كه بر اساس یک ضرورت عقلی یا شرعی صورت گرفته باشد و همچنین تأویل های ادبی، از نظر ما اشكالی ندارد.[٤]
در دیگر سو، موافقان تأویلاند. بیشتر کسانی که با تأویل موافقاند و بر این باورند که روایات همچون آیات قرآن باطنی دارد، حکما و عرفا هستند و به تعبیری عقلگرایان و اهل ذوقاند. البته این بدان نیست که همه ایشان دست در تأویل دارند، بلکه برخی از این دو گروه، بویژه عرفا با تأویل مخالفت کرده و ـ چنان که به آن اشاره خواهد شد ـ در مذمت تأویلگران سخن راندهاند.
تأویل روایات پیشینهای به درازای تاریخ صدور روایات از معصومان دارد و چنان که در برخی از مجامع روایی آمده است، گاهی خود امامان مثلاً به بیان معنای فرمایشی از پیامبر اکرم پرداختهاند، اما به گونه ظاهر، شاید ملاصدرا را بتوان برجستهساز تأویل روایات دانست. علامه شعرانی مینویسد:
مردم قبل از صدرالمتألهین بیشتر گمان میکردند که سخنان ائمه خطابی و مناسب فهم عامه مردم است، ولی از زمانی که ملاصدرا احادیث اصول عقاید را شرح کرد، ثابت شد که تمام سخنان آنان برهانی و مبنی بر دقایق علم توحید است.[٥]
[١]. بحار الأنوار، ج ٥، ص ٢٦٠ و ٢٦١.
[٢]. همان، ص ٢٦٧.
[٣]. همان، ج ٥٥، ص ٤٧.
[٤]. همان، ج ٨، ص ٧١.
[٥]. برای آگاهی بیشتر ر.ک : «مجلسی و تأویل روایات»، ص ٨١.