علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩١ - درنگی در تأویل روایات
آورده و یا روایات را به سبب ناسازگاری با مباحث علمی انکار کردهاند، خرده گرفته است؛[١] برای مثال، از شیخ مفید ـ که همه جا با تکریم و بزرگداشت و استرحام از او یاد کرده ـ به دلیل برخی تأویلها انتقاد کرده است؛[٢] مثلاً ذیل روایتی در باره خلقت ارواح میگوید:
این گونه اخبار از متشابهات بوده و مضمون آنها غامض است و در این مورد، روش درست این است که کلیت آنها را بپذیریم و از تأویل اجتناب کنیم.[٣]
او سپس سخن شیخ مفید را در تأویل این خبر مطرح میکند و میگوید:
بر خلاف آنچه مفید ادعا کرده، شمارۀ اخبار بیش از آن است که به سادگی کنار گذاشته شود. اگر یک حدیث در این باب نقل شده بود، نمیتوانستیم آن را بر خلاف ظاهرش تأویل کنیم، چه رسد به آن که احادیث این موضوع فراواناند.[٤]
به عقیدۀ او اگر راه تأویل را بدون رعایت ملاکهای فهم الفاظ باز کنیم، دیگر حدّی برای تأویل نخواهد ماند و هر کس میتواند بر اساس مولّفههای ذهنی خود در این راه پیش رود و در نتیجه، زبان تفاهم و تفهیم از بین میرود. نگرانی او از عاقبت تأویلات بیضابطه و بی دلیل است و در این باره میگوید:
اول الالحاد سلوک التأویل من غیر دلیل.[٥]
با این حال، نمیتوان گفت که مجلسی با هر تأویلی مخالف است؛ بلکه او خود تصریح کرده است که در صورت «ضرورت» راهی جز تأویل وجود ندارد.[٦] نظر او آن است که در استفاده از تأویل باید با دقت عمل کرد و صرف پیچیده بودن خبر و یا مخالفت ظاهری آن با پیشفرضها و یافتههای علمی نباید بلافاصله به تأویل روی آورد: [٧]
او در باره روایتی که عقل را نخستین مخلوق شناسانده است، با وجود تصریح به آن که این خبر از روایات عامّه است و در روایات شیعی نیامده است، از ردّ آن اجتناب کرده و در توجیه تعارض آن با سایر اخبار دست به دامان تأویل زده است. سخن او آن است كه:
شاید منظور از عقل، نفس پیامبر باشد كه یکی از اطلاقات عقل به شمار میرود.[٨]
[١]. ر.ک : کتاب من لا یحضره الفقیه، ج١، ص٣٦٠.
[٢]. همان، ص ٨ .
[٣]. همان، ج ٢، ص١٧١.
[٤]. المحاسن، ج ٢، ص ٤٩٩؛ الخصال، ج ٢، ص٦٢٣ .
[٥]. همان، ج ٥٥، ص ٤٧.
[٦]. کتاب من لایحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٢٦.
[٧]. همان، ج٣، ص٣٨١.
[٨].الوافی، ج٢١، ص٢٣.