علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٨٣ - درنگی در تأویل روایات
آنکه همسایهاش از آزار او در امان باشد.[١]
معصومین برای تبیین معارف و احكام دین از فنّ تشبیه در موارد زیادی استفاده كردهاند. توجه به تشبیهها و فلسفه آنها ما را در فهم احادیث كمك میكند. فیض کاشانی در موارد بسیاری به این امر پرداخته است؛ مثلاً در شرح حدیث «فضل العالم علی العابد كفضل القمر علی سائر النجوم لیلة البدر» میگوید:
در این حدیث، نور عابد به نور ستارگان تشبیه شده است؛ زیرا نور عابد بیشتر و فراتر از خودش نیست و نمی تواند دیگری را هدایت كند؛ همچنانكه به كمک نور ستارهها نمی توان چیزی را مشاهده كرد، ولی نور عالم مانند نور ماه در شب چهاردهم است؛ عالم با نور علم، علاوه بر خود، دیگران را نیز هدایت میكند. عالم نیز بر دو قسم است:
ـ دانشمندانی كه علم خود را به طور مستقیم از خداوند دریافت نكرده اند و علم آنها «لدنّی» نیست، بلكه در كنار سفره انبیا و ائمه( نشسته و ریزه خوار آنهایند.
ـ دانشمندانی كه علم آنها «لدنّی» است و نور علم خود را، بدون واسطه، از خدا دریافت كرده اند؛ مانند ائمه و انبیا. تشبیه نور عالم به نور ماه در روایت می رساند كه مراد از عالم دراین روایت، قسم اول است. برتری اینگونه عالمان بر عابدان، مانند برتری نور ماه است بر نور ستارگان؛ همچنانكه نور ماه از خودش نیست، نور علم این دانشمندان نیز از خودشان نیست.[٢]
سید مرتضی در ذیل حدیث نبوی «من تعلّم القرآن ثم نسیه لقی اللّه تعالی و هو أجذم»، پس از نقد دیدگاه ابو عبید قاسم بن سلاّم و عبداللّه بن مسلم بن قتیبه درباره مراد از «اجذم» مینویسد:
معنای خبر برای کسی که اندکی با شیوههای سخنان عرب آشنایی دارد، آشکار است. مراد حضرت از «یحشر أجذم»، مبالغه در توصیف فرد [فراموش کننده قرآن] به نقصان از کمال و فقدان زینت و جمالِ ناشی از دانستن قرآن است. تشیبه چنین فردی به اجذم، تشبیهی نیکو و شگرف است؛ زیرا دست، از اعضای شریف بدن است که بسیاری از کارها تنها با آن انجام میشود. و تنها با آن بسیاری از منافع فراچنگ میآید. پس کسی که دست ندارد، فاقد کمالِ حاصل از آن بوده، سود و منفعتی را که به وسیله دست خود به دست میآورد، از دست میدهد. حالِ فراموش کننده قرآن نیز چنین است؛ زیرا او جمال فرو پوشیده و پاداش استحقاق یافته خود را از دست داده است. اینگونه سخن گفتن، شیوه شناخته شده عرب است. آنها به کسی که یار و یاور خود را از دست داده، میگویند: «فلان بعد فلان اَجدع، و قد بقی بعده أجذم» فرزدق در رثای مالک بن مسمع گوید:
تَضَعضَع طـودَا وائـلٍ بعد مالکٍ وأصبح منها مَعطِسُ العزّ أجدَعا
[١]. کتاب من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٢٤٤، ح ٢٣١٠.
[٢]. روضة المتقین، ج ١، ص ١٧٨.