مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣ - اصل اجتهاد
درستی است اما عمده خاصیت «اجتهادپذیری» اسلام است. اگر چیز دیگری به جای اسلام بگذاریم میبینیم کار اجتهاد چقدر دشوار است بلکه راه آن بسته است. عمده این است که در ساختمان این دین عجیب آسمانی چه رمزهایی به کار رفته است که این گونه به آن خاصیت هماهنگی با پیشرفت تمدن داده است.
بوعلی در شفا نیز ضرورت «اجتهاد» را روی همین اصل بیان میکند و میگوید:
چون اوضاع زمان متغیر است و پیوسته مسائل جدیدی پیش میآید، از طرف دیگر اصول کلی اسلامی ثابت و لایتغیر است، ضرورت دارد در همه عصرها و زمانها افرادی باشند که با معرفت و خبرویت کامل در مسائل اسلامی و با توجه به مسائل نوی که در هر عصر پدید میآیند پاسخگوی احتیاجات مسلمین بوده باشند.
در متمم قانون اساسی ایران نیز چنین پیش بینی شده است که در هر عصری هیأتی از مجتهدین که کمتر از پنج نفر نباشند و «مطلع از مقتضیات زمان» هم باشند، بر قوانین مصوبه نظارت نمایند. منظور نویسندگان این ماده این بوده است که همواره افرادی که نه «جامد» باشند و نه «جاهل»، نه مخالف با پیشرفتهای زمان باشند و نه تابع و مقلّد دیگران، بر قوانین مملکتی نظارت نمایند.
نکتهای که لازم است تذکر دهم این است که «اجتهاد» به مفهوم واقعی کلمه، یعنی تخصص و کارشناسی فنی در مسائل اسلامی، چیزی نیست که هر «از مکتب گریختهای» به بهانه اینکه چند صباحی در یکی از حوزههای علمیه بسر برده است بتواند ادعا کند.
قطعاً برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحیت اظهار نظر، یک عمر اگر کم نباشد زیاد نیست، آنهم به شرط اینکه شخص از ذوق و استعداد نیرومندی برخوردار و توفیقات الهی شامل حالش بوده باشد.
گذشته از تخصص و اجتهاد، افرادی میتوانند مرجع رأی و نظر شناخته شوند که از حداکثر تقوا و خداشناسی و خداترسی بهرهمند بوده باشند. تاریخ اسلام افرادی را نشان میدهد که با همه صلاحیت علمی و اخلاقی هنگامی که میخواستهاند اظهار نظری بکنند مانند بید بر خود میلرزیدهاند.
بار دیگر از خوانندگان محترم معذرت میخواهم که دامنه سخن در این بحث به این مطالب کشید.