مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤ - رسوم جاهلیت که در اسلام منسوخ شد
این مایه افزایش ثروت، تو را گوارا باد، کنایه از اینکه بعداً این دختر را شوهر میدهی و مهر دریافت میداری.
در جاهلیت، پدران و در نبودن آنها برادران، چون از طرفی برای خود حق ولایت و قیمومت قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر میدادند نه به اراده خود او، و از طرف دیگر مهر دختر را متعلق به خود میدانستند نه به دختر، دختران را معاوضه میکردند به این نحو که مردی به مرد دیگر میگفت که من دختر یا خواهرم را به عقد تو در میآورم که در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول میکرد. به این ترتیب هر یک از دو دختر مهر دیگری به شمار میرفت و به پدر یا برادر دیگری تعلق میگرفت. این نوع نکاح را نکاح «شِغار» مینامیدند. اسلام این رسم را منسوخ کرد.
پیغمبر اکرم فرمود: «لا شِغارَ فِی الْاسْلام» یعنی در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است.
در روایات اسلامی آمده است که پدر نه تنها حقی به مهر ندارد بلکه اگر در عقد ازدواج برای پدر به عنوان امری جداگانه از مهر چیزی شرط شود و مهر به خود دختر داده شود، باز هم صحیح نیست؛ یعنی پدر حق ندارد برای خود در ازدواج دختر بهرهای قائل شود، هرچند به صورت امر جداگانه از مهر باشد.
اسلام آیین کار کردن داماد برای پدر زن را- که طبق گفته جامعه شناسان در دورههایی وجود داشته که هنوز ثروت قابل مبادلهای در کار نبوده- منسوخ کرد.
کار کردن داماد برای پدر زن تنها از این جهت نبوده است که پدران میخواستهاند از ناحیه دختران خود بهرهای برده باشند؛ علل و ریشههای دیگر نیز داشته است که احیاناً لازمه آن مرحله از تمدن بوده است ودر حد خود ظالمانه هم نبوده است. به هر حال چنین رسمی قطعاً در دنیای قدیم وجود داشته است.
داستان موسی و شعیب که در قرآن کریم آمده است، از وجود چنین رسمی حکایت میکند. موسی در حال فرار از مصر وقتی که به سر چاه «مدین» رسید، به حالت دختران شعیب که در کناری با گوسفندان خویش ایستاده بودند و کسی رعایت حال آنها را نمیکرد رحمت آورد و برای گوسفندان آنها آب کشی کرد. دختران پس از مراجعت نزد پدر، جریان روز را برای پدر نقل کردند و او یکی از آنها را پی موسی فرستاد و او را به خانه خویش دعوت کرد. پس از آشنا شدن با یکدیگر، یک روز شعیب به موسی گفت: من دلم میخواهد یکی از دو دختر خود را به تو به زنی بدهم به