بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٤٨ - ب ) اصلاح محتوايى با مديريت توحيدى
مأموريت هاى پيامبرىِ حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) نبوده است .[١]
در ادعاى ديگرى ، با تأكيد بر «جدايى دين از دولت»، حكومت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)يك اقتضاى زمانى و نه تكليف الهى دانسته شده و گفته شده است كه نهاد دين از نهاد حكومت جدا است و پذيرش امر حكومت توسط پيامبر ، به خاطر اقتضائات زمان بوده است. لذا پس از تحولات فرهنگى ـ اجتماعى توسط پيامبر مى بينيم كه اين دو نهاد مجدداً از هم تفكيك شدند .[٢]
برخى مدعى شده اند امام على(عليه السلام) نيز حكومت و ولايت را امر مردمى و امانتى از سوى مردم حكومت شونده تلقى مى كرد ، نه از طرف خدا ![٣]
اين گونه سعى شده است كه تفكيك خلافت از امامت و غصب حق الهى ائمه ى اطهار (عليهم السلام)تئوريزه گردد.
اين نظريه ها هر چند در زمان حاضر پردازش شده است و صاحبان آن جديد محسوب مى شوند ولى ريشه در تاريخ دارد. نظريه ى تفكيك ميان رسالت و امامت ، و محدود ساختن مأموريت انبيا به ابلاغ رسالت، نظريه ى اموى است .
معاويه در يكى از نامه هايى كه به حضرت على (عليه السلام) نوشته است ، نظر خود را اين گونه بيان مى كند:
«ألا وانما كان محمّد رسولاً من الرسل إلى الناس كافّة فبلَّغ رسالاتِ ربّه لا يملك شيئاً غيره ; بدان كه محمّد فقط فرستاده اى از خيل فرستادگان خدا به سوى همه ى مردم بود كه رسالت خود را تبليغ كرد اما ولايت و تمليك بر هيچ چيز ديگر نداشت» .
معاويه «امامت» رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را انكار كرده است و مأموريت الهى ايشان را
[١]ـ ر. ك: حائرى يزدى، مهدى، حكمت و حكومت، ص ١٧٠ .
[٢]ـ ر . ك: روزنامه خرداد، ١٧ / ٨ / ٧٨ ، ص ٦ ، به نقل از: محمد مجتهد شبسترى.
[٣]ـ ر. ك : دو هفته نامه ايران فردا ، ٨ / ١٠ / ٧٨ ، ش ٦٥ ، ص ٢ .