بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٥٧ - ٥ ـ ١ـ غيبت امام مهدى(عج)
از آن جا كه چون غيبت امام، امتداد يافت، مؤمنين نمى دانستند با سهم امام در خمس كه پيشينيان به ايشان در مورد آن اعتماد كرده بودند چه كنند. در آغاز قرن ٧ هـ . ق .[١] فقيهان اماميّه و به ويژه محقق حلّى خواستند اين مسأله را حل كنند. وى شروع به دريافت سهم امام و صرف آن در فعاليت هاى دينى و خدمت به آرمان شيعه نمود. اين گام توسط فقيهان بعد، نمايان گر دگرگونى در اعتبار[ مبانى] فقيهان پيشين بود. آن گام، به همراه ديگر عوامل پيشين، اسبابى براى گسترش نقش فقيهان بعد از غيبت دوم بودند. در ادامه به نمونه هايى از اين قبيل (گسترش نقش فقيهان در غيبت دوم) توجه نماييد:
نمونه ى اول : ادامه ى غيبت امام دوازدهم، فقيهان اماميه را قادر ساخت كه رسالت خويش را از روايت گرى صرف احاديث به اجتهاد ارتقا بخشند.
شيعيان در دوران غيبت صغرى سال هاى ٢٦٠ ـ ٣٢٩ هـ . ق .[٢] از طريق چهار نماينده ى امام دوازدهم براى دريافت احكام فقهى به آن حضرت مراجعه مى كردند. به عبارت ديگر كار اصلى ايشان نقل روايت هاى امامان بود، و ايشان اجراى همين نقش را در سال هاى اوليه ى دوران غيبت دوم نيز ادامه دادند.
بنابراين ايشان ازاستدلالهاىمبتنى بر عقل كه ابتدا توسط «ابن عقيل» (در نيمه ى اول قرن چهارم هـ . ق .[٣])، و سپس به وسيله ى «ابن جنيد اسكافى» (متوفاى سال ٣٨١ هـ . ق .[٤]) مطرح گرديد بر نمى تافتند. هر دو شخصيت فقه اماميّه را پالايش نمودند، انديشه هاى نوينى پيش نهادند، مباحث اصول و فروع را از يكديگر تفكيك كردند و روش خودشان را بر اصول بنيادين فقه مبتنى ساختند. ديگر فقيهان اماميّه روش ايشان را نپذيرفتند، چون امكان دارد فقيه در راستاى يافتن احكام دين، با تكيه تنها به منبع عقل، دچار خطا شود. ايشان آن [روش] را نوعى قياس (قياس فاسد)، مشابه همان كه توسط اهل سنت پايه گذارى و اجرا شد مى دانستند.
امتداد غيبت امام دوازدهم، كه مورد حمله ى عالمان زيديه و ديگران واقع شد، فقيهان اماميه را واداشت كه براى دفاع از عقيده شان در ارتباط با وجود امام دوازدهم[(عليه السلام)]، استدلال عقلانى ارائه نمايند. اشخاصى كه راويان صرف احاديث بودند متكلّم گرديدند. اين تغيير در نقش فقيهان را مى توان در آثار [شيخ ]مفيد ملاحظه كرد. آثار وى نمايان گر دگرگونى نسبت به نوشته هاى اوليه ى اماميه نظير آثار كلينى (مجموعه هاى حديثى) مى باشد، در حالى كه كارهاى [شيخ] مفيد به طور عمده رساله هايى است كه در دفاع از عقيده ى اماميه، به ويژه باورداشتِ غيبت امام دوازدهم[(عليه السلام) ]نگاشته شده است. [شيخ] مفيد راوى حديث [محدّث] نيز بود. ولى چون به موضوع هاى كلامى اولويت داد وى را «متكلم شيعه» نام دادند.
به علاوه، با گذشت زمان موقعيت هاى نوينى رخ نمود كه بايد شريعت اجرا مى شد، و چون [دوره ى] ارتباط مستقيم با امام دوازدهم[(عليه السلام)] پايان پذيرفته بود بايد كسى يافت مى شد كه به اين پرسش ها پاسخ دهد. از اين رو فقيهان اماميه از طريق پذيرش اجتهاد، فعاليت خويش را گسترش دادند تا به چنان سؤال هايى پاسخ گويند و خلأ ناشى از اختفاى امام دوازدهم را پُر سازند. احتمالاً [شيخ] مفيد، اولين فقيهى بود كه اجتهاد را دنبال كرد، و سپس [شيخ] طوسى متوفاى سال ٤٦٠ هـ . ق .[٥] به آن شكل خاصى بخشيد.
[١]ـ قرن ١٣ م .
[٢]ـ ٨٧٤ ـ ٩٤١ م .
[٣]ـ قرن دهم م .
[٤]ـ ٩٩١ م .
[٥]ـ ١٠٦٧ م .