بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ١٥٧ - بخش اول مرورى بر تاريخچه ى انديشه ى حكومت جهانى
و انسان نيز دريافته بود كه جهت دست يابى به كمال و سعادت واقعى بايستى زندگى خود را بر مبناى يك نظم و هماهنگى اى پى ريزى نمايد و لذا اين نظم و هماهنگى را در قالب تشكيل يك نظام واحد كه مى بايستى بر كل دنيا حاكم مى گرديد، پى گيرى نمود.
مرورى بر پيشينه ى تاريخى انديشه ى حكومت جهانى، اين واقعيت را نشان مى دهد كه از گذشته هاى بسيار دور زمام داران آن روزگار براى ايجاد چنين نظامى تلاش هاى زيادى را بعمل آورده اند. مصر كه قديمى ترين تمدن جهان است، دو مجموعه ى مستقل و متمايز از هم، به نام «مصر عليا» و «مصر سفلى» داشت كه در حدود سال ٣٥٠٠ پيش از زادن مسيح وحدت يافتند و حكومت واحدى را بوجود آوردند. در بين النهرين هم نظير اين امر واقع شد. از «سومر» و «آكاد» دو گروه از حيث نژاد، مذهب و زبان مجزا بودند;اما وحدتى را بوجود آوردند كه نتيجه ى آن ايجاد «امپراطورى بابل» بود. هم چنين نخستين امپراطورى كه بسيار وسيع بود «امپراطورى ايران» است كه همانند امپراطورى مصر و بين النهرين در اثر وحدت دو گروه مادها و ايرانى ها پديد آمده بود.[١] اگر چه برخى پيش از تحقق وحدت و تشكيل امپراطورى، مجزا و دشمن هم بودند و ليكن بر مبناى يك نياز فطرى، با ايجاد وحدت و تشكيل حكومت واحدى توانستند در كنار يكديگر به زندگى همراه با صلح و آرامش خود ادامه دهند.
نظام هايىدرجهان بوجود آمدند كه داراى آرمان هاى برون مرزى، جهان شمولى و فراملّى بودند. انديشه ى جهان شمولى اين نظام هادرايده و تفكرى نهفته است كه متفكران و انديشمندان آن ها، آن را خلق و ابداع كرده اند،ومىتواند موجبات سازندگى، تجلى و تنعم كل سرزمين و مردمى كه پذيراى آن اعتقاد، نظام و ايدئولوژى مى باشند، را فراهم آورد.
[١]ـ راسل، برتراند، آيا بشر آينده اى هم دارد؟، (ترجمه ى م. منصور)، مرواريد، تهران، ١٣٤٤ ش، ص ص ١٧٢ـ١٦٦ .