روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٢ - ترجمه
پشت عمران باشد،و عمران مؤمن بود و [١]ايمان پنهان داشتى،و از جملۀ خواصّ فرعون بود.فرعون او را گفت:نخواهم كه [٢]يك ساعت از پيش من غايب باشى به شب و روز.گفت:همچنين كنم،به شبها پيش او مىخفت.
شبى از شبها فرعون بر كوشك خود خفته بود و عمران پيش او خفته [٣]،خداى تعالى فريشتهاى را بفرستاد تا مادر موسى را بر گرفت و به نزديك عمران آورد،و او خفته،و به نزديك عمران بنهاد او را.عمران از خواب در آمد مادر موسى را ديد به نزديك خود در كوشك فرعون،عمران گفت:تو چگونه آمدى اين جا؟و چند [٤]درها[٨٠-ر] بسته است و حجّاب و حرّاس نشسته؟گفت:من ندانم،و من نيامدم،مرا اين جا آوردند.عمران دانست كه آن كار خداى است،بر بالين فرعون با او خلوت كرد و او به موسى بار بر گرفت،و آن فريشته او را در شب با جايگاه خود برد.
چون [٥]حمل ظاهر شد،عمران بر خود بترسيد از آنچه فرعون بر او عهد و ميثاق گرفته بود كه هيچ گرد زنان نگردد و خلوت نكند بههيچوجه،و او قبول كرده بود.
چون حمل آشكارا شد،مردم ايشان بازگفتند،به سمع فرعون رسيد.فرعون گفت:مرا باور نيست كه من يكلحظه او را از پيش خود فرانگذاشتهام [٦].
آنگه جماعتى زنان معتمد را از خواصّ [٧]خود بفرستاد تا اين حال بنگرند.
بيامدند و بديدند و تفحّص كردند.خداى تعالى فرمان داد تا كودك با پشت مادر شد، و ايشان بازگشتند و خبر دادند و سوگند خوردند كه اين معنى هيچ نيست.فرعون بفرمود تا آن ساعيان را عقوبت كردند و در برّ و اكرام عمران بيفزود،و همچنين مىبود تا وقت وضع بار بنهاد [٨]،و آن حال ظاهر شد و خبر متواتر گشت كه زن عمران به پسرى بار بنهاد.
خبر به سمع فرعون رسيد،گماشتگان و خواصّ [٩]خود را فرستاد تا بدانند كه اين
[١] .مر+گويند.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مب+هيچ.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مب+بود.
[٤] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٧٩/١):چپد.
[٥] .فق+اثر.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:فرو.
[٧] .مر:از پيش خاصان.
[٨] .مر:وضع حمل بار نهاد.
[٩] .فق،مب،مر:خاصّان.