روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٠ - ترجمه
خداى تعالى گفت:من آن دانم كه شما ندانى،و اين قول عبد اللّه عبّاس و عبد اللّه مسعود و سدّى است.
نَحْنُ ،ضمير مرفوع منفصل باشد،و نُسَبِّحُ ،اصل تسبيح تنزيه باشد،و معنى «تنزيه»دور داشتن بود،يعنى ما تو را پاك و منزّه مىگوييم [١]از هرچه به تو لايق نباشد،و هرچه ناسزا است از صفات نقص از تو دور داريم.و گفتهاند:معنى تسبيح،تعظيم باشد،يعنى ما تو را معظّم دانيم و مستحقّ حمد و شكر شناسيم.
و گفتهاند مراد آن است كه:ما تو را نماز [٢]مىكنيم،و نماز را«سبحه»خوانند.قتاده مىگويد:گفتن سبحان اللّه.مفضّل گفت:تسبيح آواز برداشتن باشد به ذكر خداى تعالى،چنان كه جرير گفت:
قبح الاله وجوه تغلب كلّما
سبح الحجيج و كبّروا اهلالا [٣]
نُقَدِّسُ لَكَ
،يعنى تو را پاك شناسيم از قبايح.و گفتهاند:ما خود را از گناه پاك مىداريم [٤].خداى تعالى گفت: إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ،من آن دانم كه شما ندانى،يعنى از مصالح و عواقب امور.و عبد اللّه عبّاس و سدّى مىگويند معنى آن است كه:چون خداى تعالى آن [٥]جماعت فريشتگان را فرستاد به اهلاك جانّ، ابليس در ميان ايشان بود،و اين سخن ابليس گفت با ايشان،و ابليس منافق بود، و خداى تعالى از او نفاق دانست و فريشتگان ندانستند،چون گفتند:نحن نسبّح بحمدك و نقدّس لك،خداى تعالى گفت:من آن دانم كه شما ندانى از نفاق ابليس.قتاده و حسن بصرى گفتند:چون خداى تعالى آغاز خلق آدم كرد،فريشتگان گفتند:خداى ما خليفتى خواهد آفريدن،همانا ما از او عالمتر باشيم و گرامىتر به نزديك او.خداى تعالى پيش ازآنكه [٥٥-ر]بر تفصيل بازنمود كه خلاف آن است كه شما ظنّ مىبرى،گفت:شما را به اين علمى نيست،من آن دانم كه شما ندانى.
[١] .آج،لب،فق،مب،مر+و.
[٢] .دب،آج،لب،فق:نمازى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+نبينى كه اهلال كه مصدر است،و آن رفع صورت بود به مصدر سبح كرد،و كانّه قال: اهل الحجيج اهلالا.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+براى تو.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:اين.