روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٦ - ترجمه
به نزديك ما هركه نذر كند كه حينى روزه دارد [١]،تا شش ماه روزه دارد،لقوله تعالى: تُؤْتِي أُكُلَهٰا كُلَّ حِينٍ [٢]... ،براى آنكه به هر شش ماه درخت با برآيد،و آنچه از اين كمتر است،من قوله: حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ [٣]،در روزه صورت نبندد.
قوله تعالى: فَتَلَقّٰى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ ،اى اخذ و تعلّم و تقبّل،يعنى هاگرفت [٤]و بياموخت و تقبّل كرد.و«تلقّى»،به معنى استقبال باشد،چنان كه در خبر آمد كه:
نهى رسول اللّه عن تلقّى الرّكبان ،رسول-عليه السّلام-نهى كرده است از استقبال كاروان،يعنى از ايشان چيزى خريدن و فروختن به ايشان،كه ايشان سعر [٥]شهر ندانند.و آنكه در عبارت فقها مىرود كه:اين خبر متلقّى است به قبول،هم به معنى استقبال است.و«تلقّي»،تفعّل باشد از«لقا»،و«القا»هم از اين اصل باشد[٦٤-ر]براى آنكه چون متاع بر سر بعضى افگنند،متلاقى شوند [٦].و«لقى»، فعّل باشد هم از اين بنا،جز كه به دو مفعول تعدّى كند،نحو قوله: وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً [٧].
و در شاذّ [٨]خواندهاند:فتلقّى آدم من ربّه كلمات،برعكس قرائت اوّل،براى آنكه افعال متعدّى در كلام عرب بر سه وجه است:
يكى آنكه:آنچه فاعل باشد صحيح بود كه مفعول بود،چنان كه:ضرب زيد عمرا،و اكرم بشر خالدا.هريكى از ايشان صحيح بود كه بر بدل فاعل و مفعول باشد.
و نوعى دگر آن بود كه:آنكه فاعل باشد،صحيح نبود كه مفعول بود،و نه آنكه مفعول بود فاعل باشد،چنان كه:اكلت الطّعام و شربت الماء،صحيح نبود كه آب شارب باشد و طعام آكل [٩].
و نوع سوم [١٠]آنكه:اسناد فعل با فاعل بر حدّ اسناد او باشد با مفعول و معنى
[١] .مج،دب،آج،لب،فق:مر+بايد.
[٢] .سورۀ ابراهيم(١٤)آيۀ ٢٥.
[٣] .سورۀ روم(٣٠)آيۀ ١٧.
[٤] .آج:ياد گرفت،مر:بگرفت.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:تسعير.
[٦] .مج:شود.
[٧] .سورۀ دهر(٧٦)آيۀ ١١.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:ابن كثير در سبع و در شاذّ جماعتى.
[٩] .دب:كه آب آكل بود و طعام شارب.
[١٠] .مج،دب،فق،مب،مر:سيم،آج،لب،وز:سيوم.