روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٨ - ترجمه
كردى،و من تو را ناآفريده بر تو قضا كردم تا چنين كنى.گفت:اكنون[٦٤-پ] چو [١]بر من قضا كردى و به قضاى خود مرا از بهشت بيرون كردى،توبۀ من بپذير.
گفت:پذيرفتم.عجب از عقل كسانى كه چونين [٢]سخن گفتن روا دارند و انديشه نكنند كه بر اين قاعده اين گناه خداى كرده باشد،توبه او را بايد كردن و عذر او را بايد خواستن،و آدم را قبول كردن-فنعوذ باللّه من مثل هذه المقالات بل المحالات.
در اخبار اهل البيت-عليهم السّلام-چنين آمد كه:چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد،فاستوى جالسا،بنشست،او را عطسهاى فراز [٣]آمد.حقتعالى او را الهام داد تا گفت:
الحمد لله، خداى تعالى او را گفت:
يرحمك ربك و لذلك خلقك ،خداى بر تو رحمت كناد و تو را خود براى رحمت آفريد.او بر ساق عرش نگريد،اشباحى و تماثيلى از نور ديد بر صورت خود،نام هريك بر بالاى سر او نوشته [٤]:محمّد و على و فاطمه و الحسن و الحسين.
آدم گفت:بار خدايا!پيش از من بر صورت من خلقى آفريدى؟گفت:نه.
گفت:اينان كهاند [٥]؟گفت:فرزندان تواند،
و لولاهم لما خلقتك ،و اگر نه ايشانندى،تو را خود نيافريدمى.گفت:بار خدايا!گرامى [٦]بندگانند بر تو.گفت:
اى آدم!اين نامها ياد گير تا در وقت درماندگى مرا به اين نامها بخوانى تا فريادت رسم.آدم آن نامها ياد گرفت.چون اين ترك مندوب كرد،و خواست تا از آن توبه كند،و مثل آن ثواب فوت شده از او دريابد،گفت:بار خدايا!به حقّ محمّد و على و فاطمه و الحسن و الحسين،
الا تبت على فتاب الله عليه ،به حقّ اين بزرگان كه توبۀ من قبول كنى.خداى تعالى توبۀ او قبول كرد،فهذه هى الكلمات.
و گفتند:خداى تعالى توبۀ آدم به سه چيز قبول كرد:به«حيا»و«دعا»و «بكا».
امّا«حيا».در خبر آمد از شهر بن حوشب كه گفت:چنين رسيد به من كه آدم
[١] .دب،آج،لب،فق،مب:چون.
[٢] .مج:كه چنين،دب:كه چون چنين،آج،لب،فق،وز:كه چون و چونين.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب:فرود.
[٤] .مج،دب،آج،وز:نبشته.
[٥] .دب:كيانند.
[٦] .دب،آج،لب،مب:گرامىتر،مر:گرامىترين.