روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٠
شدندى على كلّ حال آن گفتندى كه ايشان را فرمودند [١]،خلاف آن نگفتندى.دگر آنكه:با الجاء ثبات تكليف نباشد.
خُذُوا مٰا آتَيْنٰاكُمْ بِقُوَّةٍ ،و اين از جملۀ آن جايگاههاست كه ما گفتيم كه:قول در او حذف كرد،و تقدير آن است كه:و قلنا لهم خذوا ما آتيناكم بقوّة،و لا بدّ اين محذوف تقدير بايد كردن تا معنى كلام مستقيم شود.و معنى«اخذ»اين جا قبول است،و«ايتاء»،اعطا باشد،يقال:آتيته اذا اعطيته،و أتيته جئته.بقوّة،اى بجدّ و اجتهاد و مواظبة و مداومة،و اين قول عبد اللّه عبّاس است و قتاده [٢]و سدّى و ابو العاليه.
ربيع انس گفت:بطاعة اللّه،به فرمانبردارى خداى.مجاهد گفت:به عمل كردن به آنچه در وى است.ابن بحر گفت:مراد آن است كه بالقبول.ابو على گفت:
به قدرتى [٣]كه خداى تعالى[٩٥-پ]شما را داده است.و در آيت دليل است بر آنكه قدرت قبل الفعل باشد،براى آنكه امر به فعل قبل فعل باشد،و خداى تعالى خبر داد كه:قدرت پيش [٤]امر است،پس قدرت به دو درج [٥]پيش از فعل باشد.
وَ اذْكُرُوا مٰا فِيهِ ،ياد دارى و فراموش مكنى،و گفتهاند مراد آن است كه:تأمّل و تفكّر كنى،و تذكّر و اعتبار به آنچه در اوست از وعد و وعيد و عظت [٦]و امثال. لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ،تا همانا شما بپرهيزى [٧]از معاصى،و آن تذكّر شما را لطف [٨]باشد مقرّب به طاعت و مبعّد [٩]از معصيت تا به صفت متّقيان شوى.
ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ ،پس اعراض كردى و عدول نمودى،و اصل كلمه من قولهم:و لانّي فلان كذا فتولّيته،و تفعّل مطاوع فعّل باشد،چنان كه:قطّعته فتقطّع، و حمّلته فتحمّل،و قلّدته فتقلّد،و كلّفته فتكلّف.
آنگه اين معنى ازآنجا بود كه:ولاّني دبره،چنان كه:و يولّون الدّبر،و قوله:
[١] .دب،آج،لب،فق،مر:فرمودندى.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+است و مجاهد.
[٣] .مب،مر:قدرت.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+از.
[٥] .آج،لب،فق،مب:درجه.
[٦] .مر:وعظ.
[٧] .لب،فق،وز:بپرخيزى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:لطفى.
[٩] .مج،دب،فق،وز،مب،مر:مستبعد.