روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٨ - ترجمه
آنگه موسى-عليه السّلام-برخاست و بر محافل بنى اسرايل گذر مىكرد و آواز مىداد كه:هركس كه از شما جاى گور يوسف شناسد مرا راه نمايد برآن [١]،ايشان نمىشنيدند.تا در خبر هست كه:از ميان دو مرد مىگذشت نزديك و به آواز بلند ندا مىكرد،و ايشان آواز او نمىشنيدند به دعاى او براى آنكه نمىدانستند،تا برسيد به عجوزى كه آواز او بشنيد،و گفت:يا موسى!من دانم جاى گور يوسف،و لكن تو را راه ننمايم [٢]تا براى من چند دعا نكنى [٣]و از خداى چند حاجت نخواهى [٤].
موسى-عليه السّلام-گفت:از خداى دستورى خواهم تا خداى دستورى دهد مرا كه براى تو دعا كنم،از خداى تعالى درخواست،خداى تعالى رخصت داد.موسى گفت:يا عجوز!چه خواهى!گفت:از خداى در خواه تا جوانى و قوّت با من دهد،و چون بروى مرا از اين جا با خود ببر،و فردا قيامت چون به بهشت روى مرا با خود ببر.
موسى-عليه السّلام-در حقّ او اين دعا بكرد،و خداى اجابت كرد،گفت:اكنون گور يوسف مرا بنماى،آمد تا به جايى و اشارت كرد در ميان رود نيل،گفت:
اينجاست،خداى را دعا كن تا آب از اين جا ببرد تا گور پيدا شود.[٨٢-ر]موسى- عليه السّلام-خداى را دعا كرد،آب رود نيل از بالا بازايستاد،و آنكه از زير او بود برفت و گور يوسف پيدا شد.
موسى-عليه السّلام-بفرمود تا آن جاى بشكافتند و يوسف را-عليه السّلام- ازآنجا بيرون آوردند در تابوتى از سنگ مرمر نهاده،بر گرفت و ببرد و بفرمود تا به شام دفن كردند،و حقتعالى به دعاى موسى و معجزۀ او آن شب دراز كرد،و خواب بر قبطيان افگند تا از آن حال بىخبر ماندند و در آن شب خداى مرگ بر اطفال قبطيان افگند تا هيچ سراى نماند كه در او يكى و دو و كمتر و بيشتر اطفال فرمان نيافتند [٥].
قبطيان بامداد به در آمدند معزّى،همه را تعزيت بود،به دفن آن مردگان مشغول شدند،و با تفقّد و تفحّص بنى اسرايل نپرداختند تا نماز ديگر بىگاه [٦]نزديك شب چون در شهر نگاه مىكردند،هيچكس را از بنى اسرايل نمىديدند،عجب داشتند،طلب
[١] .لب،مب:پيران،آج:به برآن.
[٢] .اساس:نمايم،با توجّه به نسخۀ مج،تصحيح شد.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بكنى.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز وز:بخواهى.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:يافتند.
[٦] .آج،لب،فق+بود.