روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٢ - ترجمه
ايشان كه عند آن از ره [١]امر خداى فراتر [٢]شدند،و پا بر جا بنماندند.«عنها»،يعنى از بهشت.و مراد به شيطان،ابليس است بلا خلاف.و«لام»در او تعريف عهد است.
فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا كٰانٰا فِيهِ ،و ايشان را بيرون آورد از آنچه در آن بودند از بهشت و نعيم.و اخراج بر حقيقت خداى كرد،امّا به شيطان حواله كرد براى آنكه عند وسواس او حاصل آمد،چنان كه بيان كرديم در باب سورت كه زيادت ايمان و كفر بدو حواله كرد،چون عند نزول او آن زيادت حاصل شد.و«من»ابتداى غايت است،و«ما»،موصوله است،و«كان»،ناقصه است،و«فيه»،در جاى خبر اوست،تقدير چنين بود كه:ممّا كانا حاصلين فيه.
و بيرون آوردن [٣]آدم و حوّا-عليهما السّلام-از بهشت نه بر سبيل عقوبت بود،بل براى تغيير مصلحت بود،چه مصالح به اوقات و احوال و اشخاص مختلف شود.و فوت منافع عقوبت نباشد،چه عقوبت مضرتى بود مستحق مقرون به استخفاف و اهانت،و استخفاف و اهانت در حقّ پيامبران آنكس روا دارد كه قدر و منزلت ايشان نداند،و آنكس كه خداى تعالى ما را در حقّ ايشان به غايت اجلال و نهايت تعظيم فرموده است،چگونه شايد كه مهان و موبّخ و مستخفّ به [٤]باشد،پس دل كى ميل كند،يا نفس كى ساكن باشد به قبول قول آنكس كه مستحقّ استخفاف و اهانت بود از خداى تعالى و مستحقّ دمّ و ملامت از عقلا؟و لازم آيد بر اين قاعده كه پيغامبران خداى هميشه معاقب باشند،چه هيچ مقدار نيست از نعمت و منفعت كه به ايشان رسد و الّا زيادت پذيرد.اين جمله دليل است بر آنكه،فوت منفعت عقوبت نباشد.
اكنون خلاف كردند در آنكه ابليس چگونه به آدم رسيد.قولى آن است كه:
آدم هروقت [٥]از بهشت بيرون آمدى،و ابليس ممنوع نبود ازآنكه با او سخن گفتى [٦].
و بعضى دگر گفتند:آدم-عليه السّلام بر غرف [٧]بهشت آمدى و ابليس با او سخن
[١] .همۀ نسخه بدلها:راه.
[٢] .مر:دورتر.
[٣] .مر:بيرون كردن.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:مستخف.
[٥] .مر:وقتى.
[٦] .مج،دب،آج،لب،فق،وز+بيرون بهشت.
[٧] .مب،مر:غرفه.