روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٢ - ترجمه
خداى.چون موسى-عليه السّلام-از مناجات بپرداخت،خداى تعالى او را گفت:يا موسى!دانى كه سامرى چه كرد؟و قوم از پس تو چه كردند؟گفت:بار خدايا! ندانم،تو عالمترى.او را خبر داد از كردۀ سامرى.موسى-عليه السّلام-با ميان قوم آمد: غَضْبٰانَ أَسِفاً [١]... ،و«اسف [٢]»،شديد الغضب باشد،و قيل:حزينا،بازآمد [٨٦-پ]خشم گرفته دلتنگ،قوم را گفت:چيست اين كه كردى؟ايشان گفتند:
ما از خويشتن نكرديم،ما را سامرى گمراه كرد.هارون را گفت:چرا كه ديدى كه ايشان چنين كردند از پس من نيامدى و مرا خبر نكردى؟ مٰا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا، أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ [٣]-الآية،گفت:اى برادر [٤]مرا موافق نيامد ايشان را رها كردن،چه [٥]در غيبت تو و حضور من اين كردند كه كردند،اگر من غايب شدمى ندانم كه حال ايشان كجا رسيدى؟و تو گمان بردى كه سبب فرقت ايشان غيبت من بود.
آنگه روى به سامرى كرد و او را گفت:چه كردى و چگونه كردى؟او قصّه بازگفت [٦]-و اين قصّه به سورت«طه»لا يقتر است،چه آيات در اين باب آنجا بيشتر است،چون آنجا رسيم گفته شود-انشاءاللّه.
آنگه روى با قوم كرد و گفت:ظلم كردى و ستم كردى و بر خود كردى [٧]،و ظلم اين جا محمول بود على احد الوجهين [٨]،امّا لغوى يا اصطلاحى.و لغوى را معنى آن بود كه:اين عبادت كه كردى عجل را،نه به جاى خود نهادى كه سزاوار عبادت نبود،و ظلم چيزى نه به جاى خود نهادن باشد،و از روى حقيقت ظلم كردى كه ضرر عقاب به خود جلب كردى،چون كسى بر كسى بيدادى كند و مضرّتى رساند مبتدا برآن جمله كه بيان كرده شد.
مراد به«قوم»در آيت،خصوص است اگرچه لفظ او عموم است،مراد آنانند كه گوساله پرستيدند.چون موسى چنين گفت و زبان ملامت دراز كرد،گفتند:يا رسول اللّه!ما را گناه نبود،گناه سامرى را بود كه ما را گمراه كرد.اكنون تدبير ما
[١] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٥٠.
[٢] .مج،وز:اسفا.
[٣] .سورۀ طه(٢٠)آيۀ ٩٢ و ٩٣.
[٤] .مج،وز+من.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+ايشان.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مب،مر:قصه باز كرد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:«بر خود كردى»را ندارد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+چنان كه گفتيم.