روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٥ - ترجمه
در او يكسان باشد،نبينى كه خداى تعالى گفت: ثُمَّ اسْتَوىٰ إِلَى السَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ... [١]،و بعضى [٢]دگر گفتند:«سماء»جمع است و واحدش«سماوة» بود،چنان كه شاعر گفت:
سماوة الهلال حتّى احقوقفا
و«سماوات»،جمع او باشد.
فيه،در وى،يعنى در باران.و گفتهاند:با سماء مىشود بر قول آنكه سماء را مذكّر گويد،چه هر دو در قرآن هست،هم تذكير و هم تأنيث.[مذكّر] [٣]في قوله:
اَلسَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ... [٤] ،و تأنيث إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ [٥].و گفتهاند:با شب مىشود، كناية عن غير مذكور.و گفتهاند:راجع است با«سماء»و مراد ابر است از سماء.
ظُلُمٰاتٌ ،جمع ظلمت باشد،و در شاذّ«ظلمات»به سكون«لام»خواندهاند، و«ظلمات»به فتح«لام». وَ رَعْدٌ ،اين آواز معروف است كه از ابر مىشنوند. وَ بَرْقٌ ،اين آتش بود كه از ابر بيرون مىآيد.
مجاهد مىگويد:رعد نام فريشتهاى است كه تسبيح مىكند به حمد خداى و آواز او را نيز رعد خوانند،قال اللّه تعالى: وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ... [٦]،يعنى آن فريشته.و«برق»تازيانه زدن آن فريشته است كه ابر را مىراند.و عكرمة مىگويد:
رعد،نام فريشتهاى است كه ابر را مىراند،چنان كه راعى شتر را.و شهر بن حوشب هم چنين مىگويد،و در [٧]آخر حديث مىگويد:چون خشمش سخت شود،آتشى از دهن او به درآيد،آن صواعق بود.
از اميرالمؤمنين [٨]-عليه السّلام-مىآيد [٩]كه او گفت:
البرق مخاريق الملائكة، گفت:برق آن چوب است كه فريشتگان به آن ابر رانند.
ابو الدّرداء مىگويد:رعد تسبيح است،و برق براى خوف و طمع است،و تگرگ
[١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٩.
[٢] .اساس:معنى،به قياس با نسخه مج،و اتّفاق ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٣] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٤] .سورۀ مزّمّل(٧٣)آيۀ ١٨.
[٥] .سورۀ انفطار(٨٢)آيۀ ١.
[٦] .سورۀ رعد(١٣)آيۀ ١٣.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:الّا در.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+على.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:روايت كردهاند.