روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٢ - ترجمه
نامبيّن.
فَهُمْ لاٰ يَرْجِعُونَ ،اى الى الحقّ.و«رجوع»،بازآمدن بود،و«رجع»،بازآوردن باشد،و«رجع»،بارانى بود كه بار ديگر در ايستد،في قوله: وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الرَّجْعِ [١].و«رجع»،هم لازم بود و هم متعدّى،فرق به مصدر پيدا شود كه مصدر لازم «رجوع»باشد،و مصدر متعدّى«رجع».
اگر گويند:چگونه وصف كرد ايشان را به كورى و كرى و گنگى،آنگه تكليف كرد ايشان را آنچه به چشم و گوش و زبان تعلّق دارد؟اين نه تكليف ما لا يطاق باشد؟جواب گوييم:معلوم است بهضرورت،كه اين نه حقيقت است، بل توسّع و مجاز است و مبالغت در وصف ايشان،به آنكه در حق ناگفتن و ناشنيدن است و ناديدن،چنانند كه گويى چشم و گوش و زبان ندارند.چون اين آلات دارند، و انتفاع دينى نمىگيرند بدان،همچنان است كه ندارند،چنان كه در دگر آيت گفت: لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ الْغٰافِلُونَ [٢]،و چنان كه مسكين دارمىّ مىگويد:
أعمى إذا ما جارتي خرجت
حتّى يوارى جارتى الخدر
و اصمّ [٣]عما كان بينهما
أذني و ما بي غيره وقر
و چنان كه ديگرى گويد:
اصمّ عمّا ساءه سميع
جمع كرد از ميان كرّى و شنوايى براى اين معنى كه بگفتيم.
وجهى ديگر در آيت آن است كه خداى تعالى اين بر سبيل قطع طمع گفت از ايمان ايشان،گفت:چنان انگار كه كران و كوران و گنگانند كه از ايشان هيچ نيايد،همچونين از اينان ايمان و عمل صالح نيايد،چه در معلوم[چنان] [٤]است كه اختيار نكنند.و قوّت اين قول آن است كه گفت: فَهُمْ لاٰ يَرْجِعُونَ .
[١] .سورۀ طارق(٨٦)آيۀ ١١.
[٢] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٧٩.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:يصمّ.
[٤] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.