روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٧ - ترجمه
قوله: اَلْحَجَرَ ،خلاف كردهاند در سنگ.وهب منبّه گفت:هر وقتى سنگى دگر بودى چنان كه موسى-عليه السّلام-برسيدى هر سنگ كه بودى عصا بر او زدى دوازده چشمه از او روان شدى،براى هر سبطى چشمهاى،تا ايشان را به [١]هم خلاف نباشد.
ايشان گفتند:اگر موسى را عصا گم شود،ما از تشنگى بميريم.خداى تعالى گفت:پس از اين عصا بر سنگ مزن،به انگشت اشارت كن و بفرما تا به فرمان من [٢]آب از او بيرون آيد،همچنان كرد.گفتند:اگر وقتى ما به زمينى فرود آييم كه در آنجا سنگ نباشد،آب از كجا آريم؟موسى-عليه السّلام-سنگى با خود بر گرفت، [٩١-پ]گفت:اكنون ايمن باشى.و قولى دگر آن است كه:سنگى بود معيّن، براى آن گفت:«الحجر»،به«لام»تعريف عهد.
عبد اللّه عبّاس گفت:سنگى بود مربّع خفيف بر شكل روى مردى،آن با خود داشتى،هرگه كه به آب حاجت بودى عصا بر وى زدى تا دوازده چشمه از او بيرون آمدى.
ابو روق گفت:سنگى سست بود،و در او دوازده رخنه بود،از هر رخنهاى چشمهاى آب عذب بيرون مىآمدى.چون مستغنى شدندى،دگرباره عصا بر وى زدى تا منقطع شدى.هر روز آن سنگ ششصد [٣]هزار مرد را آب دادى،جز چهار پايان را.
و در خبر مىآيد كه:موسى-عليه السّلام-مىرفت در بعضى راهها،سنگى ديد برآن راه افگنده.آن سنگ موسى را آواز داد كه:مرا برگير كه تو را در من شأنى و كارى و معجزهاى هست.موسى-عليه السّلام-سنگ بر گرفت.چون قوم آب خواستند،خداى تعالى گفت: اِضْرِبْ بِعَصٰاكَ الْحَجَرَ ،يعنى آن سنگ معيّن.
فَانْفَجَرَتْ ،در آيت حذفى و اختصارى هست،و تقدير اين است كه:فضرب فانفجرت،و لكن بيفگند براى دلالت كلام بر او،و اصل انفجار،انشقاق و اتّساع بود، و صبح را از اين جا فجر خوانند،و فجور [٤]براى اين گويند لاتّساعه،چه آنچه مشروع باشد مضيّق و محدود بود به تضييق و تحديد شرع.انفجار بر دميدن آب باشد از
[١] .همۀ نسخه بدلها:با.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:تو.
[٣] .مج،وز:سيصد،دب،مر:شصت.
[٤] .مج،دب،وز،فق،مر+را.