روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٦ - ترجمه
[٩١-ر] [١] به درستى و راستى كه آن كسان كه ايمان آوردند و آن كسان كه جهود شدند و ترسايان و صابيان،هركه ايمان آرد به خدا و روز بازپسين و كردار نيكو كند،ايشان را مزدشان به نزديك خدايشان باشد و برايشان ترس [٢]نباشد،و نه ايشان اندوهگن [٣]شوند.
اين آيات هم قصّۀ [٤]ايشان است در تيه،و چون از كار سايه و طعام فارغ گشتند، گفتند:يا رسول اللّه!ما را آب بايد.موسى-عليه السّلام-براى ايشان از خداى تعالى آب خواست.و«سين»طلب راست،چنان كه بناى استفعال بود از استفهام و استخبار كه طلب فهم و خبر باشد،استسقاء آب خواستن باشد،و سقى آب دادن باشد،و گفتند:سقى و اسقى يك لغت است.
و گفتند:سقاه آن باشد كه به دست آب دهد [٥]او را تا به دهن بازخورد،و اسقى آن باشد كه كشتش را آب دهد [٦]يا تعريض كند او را به آب خوردن،بيانش قوله تعالى: فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَيْنٰاكُمُوهُ [٧]... ،و قوله: لَأَسْقَيْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً [٨]،و بر حجّت قول اوّل شاعر مىگويد:
سقى قومي بني مجد و أسقى
نميرا و القبائل من هلال
خداى تعالى گفت:اى موسى!عصايت [٩]بر سنگ زن،و آن عصايى بود كه موسى-عليه السّلام-از شعيب بستد چون او را شبانى فرمود.و گفتهاند:آن عصا او را از آدم به ميراث رسيد،و آن عصايى بود از مورد كه آدم-عليه السّلام-چون از بهشت به زمين آمد با خود بياورد،و او را دو شعبه بود.چون شب در آمدى از او چون مشعلۀ [١٠]نور مىتافتى،و طول او ده گز بود بر طول موسى-عليه السّلام-و نام اين عصا«علّيق»بود.
[١] .همۀ نسخه بدلها:آيه و ترجمه را در اين جا نياوردهاند.
[٢] .مج،وز:ترسى.
[٣] .مج،وز:اندوهگين،دب،آج،لب،فق:اندوهناك.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+احوال.
[٥] [٦] .دب،آج،لب،فق،مب:دهند.
[٧] .سورۀ حجر(١٥)آيۀ ٢٢.
[٨] .سورۀ جن(٧٢)آيۀ ١٦.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:عصاى خود.
[١٠] .مر:شعله.