روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٣ - ترجمه
اين ثناى است كه خداى-جلّ جلاله-بر ذات خود مىگويد،تعليم و توقيف ما را.صورت خبر است و مراد امر است،معنى آنكه قولوا: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بگويى [١]كه حمد خداى راست.
[عبد اللّه عبّاس گفت:معنى آن است كه،شكر خداى را] [٢]به نعمتهايى كه با ما كرد.و«حمد»نقيض«ذمّ»است،و ابن الانبارىّ گفت:«حمد»مقلوب «مدح»است،از آن مقلوب است كه معنى يكى دارد،چون:«جذب»و«جبذ».
و علما در حمد و شكر بر دو قولند:بعضى فرق نكردند ميان حمد و شكر،و گفتند:به يك معنى باشد.و محقّقان فرقى كردند،و گفتند:«حمد»،ثناى مرد باشد به آن خصال كه در او باشد،عرب گويد:حمدته على شجاعته و سخاوته،و لا يقول [٣]شكرته على ذلك و گويند:حمدته على نعمته و شكرته على نعمته.پس«حمد»، عامتر باشد از براى آنكه«حمد»در جاى شكر به كار دارند،و شكر در جاى حمد به كار ندارند.پس«حمد»،بر خصال او باشد،و اگرچه به تو تعدّى نكند،و شكر بر نعمتى باشد كه از او به تو رسد.
و بعضى گفتند:الحمد باللّسان،حمد به زبان باشد،نبينى كه حقتعالى گفت: وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً... [٤]،و شكر به اركان باشد،نبينى كه گفت: اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُكْراً... [٥]،و گفتهاند:حمد،مبتدا باشد،و شكر جز جزا نباشد.و اين راجع است با قول اوّل.
عبد اللّه بن عمر [٦]روايت كند كه،رسول-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-گفت:
الحمد رأس الشّكر ما شكر اللّه عبد لا يحمده،گفت:حمد سر شكر است،شكر نكرده باشد خداى را بندهاى كه حمد خداى تعالى نكند.و اين خبر مبنى است ازآنكه «حمد»عامتر از شكر باشد،و خلافى نيست از ميان قرّاء سبع و عشر در آنكه الحمد به ضمّ«دال»خوانند،مرفوع به ابتدا،و خبرش مقدّر فى قوله:للّه [٧].و تقدير
[١] .بگويى/بگوييد.
[٢] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:لا تقول.
[٤] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ١١١.
[٥] .سورۀ سبأ(٣٤)آيۀ ١٣.
[٦] .دب،مب،وز،مر:قوله تعالى.
[٧] .مج،دب،آج،لب:عبد اللّه بن عمرو،مب،مر:عبد اللّه عبّاس.