روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٠ - ترجمه
الّا از قبيح [١].و قبيح بر پيغامبران روا نباشد،پس براى اين وجه را گفتيم كه:اين لفظ به معنى امر است تا بر ندب حمل توان كردن كه لايق بود به آدم-عليه السّلام-چه ادلّۀ عقلى و شرعى راه نموده است كه قبايح و معاصى بر پيغامبران روا نباشد،كه [٢]اگر روا دارند،نفرت افگنند[٦٢-ر]از قبول قول و امتثال امر ايشان،و غرض از بعثت ايشان قبول قول ايشان است.پس هرچه در اين قدح كند بايد تا منفى باشد از ايشان تا مؤدّى نبود با نقض غرض حكيم-جلّ جلاله.و امر به چيزى اگرچه نهى نباشد از ضدّش بر سبيل حقيقت،بر مجاز روا نباشد [٣].و در قرآن مجاز بسيار است،كه قرآن به لغت عرب آمد،و لغت ايشان مشتمل است بر حقيقت و مجاز.
خلاف كردند در آنكه ايشان ممنوع از جنس درخت بودند يا از عين درخت، بقوله: هٰذِهِ الشَّجَرَةَ .بيشتر علما برآنند كه:ايشان از جنس درخت ممنوع بودند.
خلاف كردند در آنكه چه درخت بود.عبد اللّه مسعود و سدّى گفتند:درخت انگور بود.ابن جريج گفت:درخت انجير بود.از اميرالمؤمنين على-عليه السّلام- روايت كردند كه او گفت:درخت كافور بود.كلبى گفت:درخت علم بود،يعنى علم خير و شرّ.محمّد كعب و مقاتل گفتند و بيشتر مفسّران و اهل اخبار كه:درخت گندم بود.
فَتَكُونٰا مِنَ الظّٰالِمِينَ ،[منصوب است اين فعل به جواب نهى مع«الفاء»،و قوله: مِنَ الظّٰالِمِينَ ] [٤]يعنى من النّاقصين حظّهم [٥]من الثّواب،يعنى اگر چنين كنى [٦]حظّ و نصيب خود از ثواب نقصان كرده باشى [٧].و«ظلم»در كلام عرب به معنى نقصان بود،نبينى كه خداى تعالى مىگويد: آتَتْ أُكُلَهٰا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً [٨]... ،اى لم تنقص،در صفت بستان.
و آنكس كه گفت:مراد به اين صغيره است از معتزليان،قول او باطل است به آنكه صغيره [٩]همچنان كه كبيره ممنوع است در حقّ انبيا-عليهم السّلام-چه او نيز
[١] .مج،وز+براى آنكه كاره نباشد الّا قبيح را.
[٢] .دب،آج،لب،وز،مب،مر:چه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:باشد.
[٤] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج،وز:لحظّهم.
[٦] .مر:كنيد.
[٧] .مر:باشيد.
[٨] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ٣٣.
[٩] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج،وز+و.