روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٩ - ترجمه
و عاث فينا مستحلّ عائث
مصدّق او ناجز مقاعث
و براى آن گفت:«مفسدين»،و اگرچه عثوّ خود فساد باشد تا [١]ايهام آن نيفكند كه اين فعلى باشد كه ظاهرش فساد بود و باطنش صلاح،چنان كه فعل صاحب موسى از خرق سفينه و قتل غلام،يعنى فعلى مكنى كه ظاهر و باطن آن فساد باشد، تا مكرّر نبود و محمول بود بر فايدهاى نو [٢].
وَ إِذْ قُلْتُمْ يٰا مُوسىٰ ،و نيز ياد كنى چون گفتى يا موسى كه [٣]بر يك طعام صبر نكنيم،چون مدّتى از منّ و سلوى بخوردند،ايشان را از آن ملال آمد،آرزوى تره و سير [٤]و پياز كردند.
حسن بصرى گفت:براى آنكه ايشان اهل سواد بودند،و نشو و تربيت ايشان برآن بود،طبع ايشان با منّ و سلوى ساخته نبود،طبعشان با آن خواست،گفتند:يا موسى!خداى را دعا كن تا اين زمين [٥]براى ما تره بروياند [٦]،و براى ما بيرون آرد از زمين از آنچه از زمين رويد از تره [٧].و تره [٨]را براى آن بقل خوانند [٩]كه از زمين برآيد، يقال:بقل البقل اذا نبت،و بقل وجه الغلام اذا اختطّ. وَ قِثّٰائِهٰا ،در شاذّ«قثّائها»،به ضمّ«قاف»خواندهاند،و آن لغت تميم است.و«قثّاء»خيار باشد. وَ فُومِهٰا ،عبد اللّه عبّاس گفت:«فوم»نان باشد،تقول العرب:فوّموا لنا،اى اختبزوا.عطا و ابو مالك گفتند:گندم باشد،و اين لغت قدماى عرب است،قال الشّاعر:
قد كنت احسبني كأغنى واجد
قدم المدينة في [١٠]زراعة فوم
قتيبى گفت:جملۀ حبوب را فوم خوانند،و كلبى گفت و نضر بن شميل و كسائى و مؤرّج كه:سير باشد،و مؤرّج اين بيت حسّان بياورد:
و انتم اناس لئام الاصول
طعامكم الفوم و الحوقل
[١] .دب،آج،لب،مب+در.
[٢] .مج،وز،مب:بود،دب،آج،لب،فق،مر:تو.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+ما.
[٤] .مج:سبز،وز:سبزه.
[٥] .دب،آج،لب،مب+را.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بيارند.
[٧] [٨] .اساس:به صورت«ترّه»هم خوانده مىشود.
[٩] .مج،وز:خواند.
[١٠] .كذا:در اساس و ديگر نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٢٠٥/١)،و لسان العرب(٤٦٠/١٢):عن.