روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٠ - ترجمه
ديگر [١]عصا بزد [٢]و گفت:ابا خالد انفلق باذن اللّه،اى ابا خالد شكافته شو به فرمان خداى.دريا شكافته شد و دوازده راه خشك در او پيدا شد براى آنكه بنى اسرايل دوازده سبط بودند،هر سبطى را نقيبى بود،هر نقيبى به رهى فروشدند،و سبط او در قفاى او.
حقتعالى باد و آفتاب را فرمود،تا آن راهها از وحل [٣]خشك[٨٢-پ]كرد [٤]چنان كه در خبر مىآيد كه:از سنب اسپان ايشان گرد در هوا مىشد،چون به ميانۀ دريا رسيدند يكديگر را نمىديدند،گفتند:يا موسى!ما احوال آن دوستان و خويشان خود نمىدانيم،نبادا [٥]كه غرق شده باشند!موسى دعا كرد تا خداى تعالى [٦]آن حواجز و حوايل را كه از آب بود طاقها ساخت تا آنان كه برآن كنار مىرفتند مىنگريدند آنان را كه بر دگر طرف بودند مىديدند تا به كنارۀ دريا رسيدند.چون به ساحل رسيدند،فرعون به كنار دريا رسيد،و آن [٧]راهها خشك ديد [٨]دانست [٩]كه آن به معجزۀ موسى است،خواست تا تلبيس كند بر عوام،گفت:از هيبت من دريا شكافته شد و راههاى خشك پيدا آمد تا ما دشمن خود را بگيريم.فروشوى و ايشان را بگيرى.ايشان گفتند:ما نرويم تا تو در پيش ما نباشى.فرعون تعلّل مىكرد و در دريا نمىشد،و فرعون بر اسبى فحل نشسته بود.
جبريل-عليه السّلام-بيامد بر اسبى ماديان [١٠]نشسته،و اسب در پيش اسب فرعون راند و به دريا فروشد،اسب فرعون براثر فروشد.چندانكه فرعون خواست تا بازدارد نتوانست.چون فرعون فروشد،قبطيان همه فروشدند.ميكايل-عليه السّلام- از پس در آمد و همه را به دريا فروكرد،و رها نكرد كه يكى از ايشان بماند كه نه به دريا فروشود.
چون جمله قبطيان به دريا فروشدند،و جمله بنى اسرائيل از دريا بر آمدند،در
[١] .مج،وز:باز دگرباره ديگر.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:عصا بر دريا زد.
[٣] .مب،مر:گل.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:كردند.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مبادا.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+آبهاى نيل را و.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+چون.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر:ديدند.
[٩] .مر:دانستند.
[١٠] .مج:ماديانه.