ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣١٩ - لغت
ميداند و دوله با ضمّه را براى ملك و مال و (تكون) در اينجا از (كان) تامّه است يعنى تا دولتى واقع نشود و يا دولتى بوجود آورد (و بين الاغنياء) را اگر خواستى صفت دولت باشد و اگر هم خواستى متعلّق بخود (دوله) باشد يغنى دست بدست اغنياء و توانگران باشد، و اگر هم خواستى متعلّق بخود (تكون) باشد يعنى دولتى ميان توانگران شما بوجود نيايد، و اگر هم خواستى (تكون) را از (كان) ناقصه قرار بده و (بين) را خبر از آن و اوّلى بهتر است، و معنايش اين است: تا اينكه واقع نشود دولتى يا بر آن يعنى باز گردانيده شده از نزد خداى منّان.
لغت:
الفىء: بر گردانيدن ما يملك و موجودى مشركين است بر مسلمين به مالك كردن خدا ايشان را و بنا بر آن چيزى كه شرط در آن شده، گفته ميشود فاء يفيء فيئا هر گاه برگردد، و افائه انا عليه يعنى من رد كردم و برگردانيدم آن را بر او.
الايجاف: بمعناى ايضاع آن سير دادن با اسب يا شتر است از باب و جف يجف و جيفا و آن حركت كردن بجوش و خروش است، پس ايجاف ناراحتى در سير و رفتن است.
الركاب: شتر است.
الخصاصه: تنگدستى و نياز، و اصلش اختصص، و آن مال خصوصى انسان است، پس مثل آنست كه انسان منفرد و تنها شده از آنچه كه محتاج باوست.
و بعضى گويند: اصل آن فرجه و شكاف است، بماه گفته ميشود از شكاف و لاى ابر ظاهر شد (بدا من خصاص الغيم) يعنى از شكاف و لاى آن و از آنست:
(الخص البيت من القصب) وقتى كه در آن شكافى باشد.