ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤١٢
ابراهيم گويد: يعنى صبح كرد دليل ايمان بعيسى آورده بود كه غالب و پيروز است بسبب تصديق كردن بمحمّد ٦ كه فرمود: عيسى كلمة اللَّه- و روح اللَّه است.
مجاهد گويد: بلكه تأييد شدند در زمانشان بر كسانى كه كافر بعيسى ٧ شدند.
و بعضى گويند: يعنى پس ايمان آورد گروهى از بنى اسرائيل بمحمّد ٦ و كافر شدند گروهى بآن حضرت پس صبح كردند مؤمنان در حالى كه غالب و مسلط بر دشمنانشان بودند بسبب دليل و قهر، و پيروزى و توفيق فقط بخداى تعالى است و بس (و لا حول و لا قوّة الا باللّه العلى العظيم).
تمام شد بفضل خدا و لطف او ترجمه جلد بيست و چهارم تفسير شريف مجمع البيان ابو على فضل بن حسن طبرسى رحمة اللَّه عليه در شب يكشنبه دوازدهم ربيع الثانى ١٤٠٢ قمرى برابر هيجدهم بهمن ماه ١٣٦٠ شمسى بقلم قاصر اين خادم محمد بن على مشهور بشريف رازى صانه اللَّه عن المخازى و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللَّه على اعدائهم اجمعين من الآن الى يوم الدين، و در پى آن جلد بيست و پنجم از اول سوره جمعه خواهد آمد انشاء اللَّه.
مخفى نماند كه ترجمه و طبع و نشر اين موسوعه شريفه و تفسير نفيس مجمع البيان به اهتمام و سعى بليغ جناب مستطاب آقاى حاج آقا شمس فراهانى مؤسس و ناشر مطبوعات فراهانى انجام پذيرفت، خداوند منّان به معظّم له پاداش جزيل و روح مرحومه مغفوره والده مكرمه ايشان را با قرآن و خاندان رسالت محشور فرمايد، آمين يا ربّ العالمين. «مترجم» (پايان)
خبر ندهد خبر دهنده مرگ و فقدان تو را زيرا كه آن روز بر خاندان رسالت بسى بزرگ است.
پس براى بزرگداشت و اداء بعضى از حقوق اين استاد بزرگ نظر و گفتار آن مرحوم را در اين مورد از تفسير ارزنده الميزان ج ١٩ ص ٥٨« كلام فيه اجمال القول فى شقّ القمر» نقل مينمايم:
شقّ القمر بدست پيامبر٦ در مكّه معظّمه بتقاضاى بعضى از مشركين از چيزهاييست كه همه مسلمين بدون شك قبول دارند و بر آن دلالت ميكند از قرآن كريم دلالت واضح و آشكارايى چون سخن حق تعالى:
(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ^ وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ) پس آيه دوّم امتناع ميكند مگر آنكه بوده مدلول قول خداى تعالى(( وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ)) معجزهاى بود كه كه نزديك زمان نزول آيه مذكور واقع شده كه از دنباله پاورقى از صفحه قبل:
آن مشركين مكّه اعراض نمودند مانند ساير آياتى كه از آن اعراض ميكردند و ميگفتند سحر مستمر، و دلالت ميكند بر آن از احاديث وارده روايات مستفيضه فراوانى كه آن را دو گروه اهل تسنّن و تشيّع نقل كرده و محدّثين آن را قبول نمودهاند.
و در بحث روايى فرمايد: و قوله(( وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ)) قريش از رسول خدا٦ خواستند كه معجزهاى بآنها نشان دهد پس آن حضرت از خدا خواست، پس ماه دو پاره شد تا مردم مكّه آن را ديدند، سپس بهم متّصل شد، پس گفتند هذا سحر مستمر، اين سحر صحيح است.
و در امالى شيخ به اسنادش از عبيد اللَّه فرزند على از حضرت رضا ٧ از پدرانش از على ٧ روايت كرده كه فرمود:
ماه در مكّه شكافته و دو پاره گرديد، پس رسول خدا٦ فرمود
اشهدوا، اشهدوا
، شهادت دهيد شهادت دهيد.
علّامه طباطبائى« ره» فرمايد:
من ميگويم: شكافتن ماه براى رسول خدا٦ در روايات شيعه از ائمّه اهل البيت : بسيار است، و محدثين و دانشمندان تسنّن بدون توقّف قبول نمودهاند و از مفسرين و محدثين عامه سيوطى است كه در درّ المنثور از عبد الرزّاق و احمد و عبد بن حميد و مسلم و ابن جرير و ابن المنذر و ترمذى و ابن مردويه و بيهقى در دلائل از انس روايت كرده گويد: اهل مكّه از پيامبر٦ معجزه و علامتى خواستند، پس آن حضرت باشاره اى ماه را دو پاره نمود، پس نازل شد:(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ ....) و در آن ابن جرير و ابن المنذر و ابن مردويه و ابو نعيم و بيهقى و هر دو در دلائل از طريق مسروق از ابن مسعود روايت نمودهاند گويد:
ماه در عصر پيامبر٦ شكافته شد، پس قريش گفتند: اين سحر پسر ابى كبشه( يعنى عبد المطّلب) است، پس گفتند منتظر باشيد تا مسافرين براى شما خبر آورند زيرا كه محمد٦ نميتواند كه همه مردم را سحر كند پس دنباله پاورقى از صفحه قبل:
كاروان سفر رسيد پرسيدند، آنها گفتند: آرى ما در راه ديديم كه ماه شكافته شد، پس خداوند نازل فرمود:(( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ)) و در آن مسلم و ترمذى و ابن جرير و ابن المنذر و ابن مردويه و حاكم و بيهقى و ابو نعيم در دلائل از طريق مجاهد از ابن عمر روايت نموده در قول خداى تعالى(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ) گفت: ابن معجزه در عصر رسول خدا٦ اتفاق افتاد كه ماه دو پاره شد، پاره از پيش روى كوه و پارهاى ديگر از پشت كوه نمايان گشت، پس پيامبر٦ فرمود بار خدايا شاهد باش.
و نيز در آن احمد و عبد بن حميد ترمذى و ابن جرير و حاكم و ابو نعيم و بيهقى از جبير بن مطعم روايت نموده در قول خدا:( وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ)، گويد:
ماه شكافت و ما در عصر رسول خدا٦ در مكّه بوديم تا آنكه دو نيمه شد پاره اى بر اين كوه و پارهاى بر آن كوه تجلّى كرد، پس مردم مكّه گفتند محمد ما را سحر كرد، پس مردى گفت: اگر محمّد شما را سحر كرد قدرت و توان آن را ندارد كه همه مردم را سحر كند.
و نيز در همان كتاب از ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم در دلائل، از ابن عباس در قول خداى تعالى(( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ)) گويد:
اين معجزه پيش از هجرت واقع شده و ماه شكافت تا آنكه مردم هر دو نيمه آن را در فضاء ديدند.
و باز در آن از ابن ابى شيبه و عبد بن حميد و عبد اللَّه بن احمد در زوائد الزهد و ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم از ابى عبد الرحمن سلمى روايت نموده كه حذيفة بن اليمان در مدائن خطبه خواند خدا را سپاس و ثناء گفت سپس گفت: ساعت نزديك شد و ماه شكافت بدانيد و آگاه باشيد كه ساعت نزديك شد، آگاه باشيد كه ماه مسلّما شكافت در عصر رسول خدا٦ آگاه باشيد كه دنيا اعلان بجدايى و فراق نموده، و بدانيد كه امروز مسابقه در كارهاى خير و فردا( روز قيامت) روز جايزه و كار مزد است.
فرمود: ميگويم: كه شكافتن ماه و شقّ القمر بدعاء پيغمبر٦ به طرق مختلف بسيارى روايت شده، از اين گروه اصحاب پيامبر٦ و ايشان انس( و عبد اللَّه بن مسعود و ابن عمر و جبير بن مطعم و ابن عباس و حذيفة بن اليمان، و در روح المعانى نيز از على ٧ نقل نموده.
مترجم گويد: خلاصه علّامه طباطبائى قدس اللَّه سرّه درباره شق القمر بسط كلام داده و جواب اعتراضات واهيه را مبسوطا بيان نموده كه اينجا مجال ذكر آن نيست، طالبين به الميزان و ترجمه آن مراجعه نمايند.
تفسير الميزان ج ١٩ ص ٦٠
آيا اى هشام فهميدى فهميدنى كه دفاع كنى با آن دشمنان ما را.« مترجم»
|
هستى وجود يافت ز هستى فاطمه |
هستى بپا براى على و محمد است |
|
|
سرچشمه سخاوت و حلم و حيا حسن |
اين مه لقا لقاى على و محمد است |
|
|
مردانگى و رادى بياموز از حسين |
او مظهر وفاى على و محمد است |
|
|
سجاد ميدهد بتو تعليم بندگى |
اين بندگى صفاى على و محمد است |
|
|
دانشسر است محضر باقر ز علم دين |
مبناى آن بناى على و محمد است |
|
|
رخشندگى مذهب جعفر ز لطف حق |
در سايه لواى على و محمد است |
|
|
باب الحوائج همه موسى بن جعفرست |
سلطان دين رضاى على و محمد است |
|
|
جود از جواد و راهنمايى ز هادى است |
اين فيض فيضهاى على و محمد است |
|
|
از عسكرى بجا خلفى مانده( پيروى) |
كو آيت بقاى على و محمد است |
|
« مترجم»
سعدى شيرازى هم گويد:
|
همه از دست غير مىنالند |
سعدى از دست خويشتن فرياد. |
|
شاعر ديگرى گويد: احمد از احد فارق از يك اربعين آمد، و ميم در حساب ابجد ٤٠ و اربعين است و خلاصه شعراء عرب و عجم اشعار بسيارى در ذكر احمد سروده است از جمله ابيات حضرت صديقه طاهره سلام اللَّه عليهاست كه ميگويد:
|
ما ذا على المشم تربة احمد |
ان لا يشم مدى الزمان غواليا |
|
سزاوار است بر كسى كه تربت قبر حضرت احمد٦ را بوئيده اينكه تا زنده است ديگر عطرى را نبويد. پيروى شاعر گويد:
|
بو القاسم و مصطفى و احمد |
سر خيل پيامبران محمد |
|
و نيز گويد:
|
خواست چون ايزد نماياند بعالم ذات خود را |
شد عيان نور خدا در خلقت زيباى احمد ص |
|