ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٤١ - تفسير
مدّت زيادى خدا را عبادت كرد، و مستجاب الدعوه شد بيماران و ديوانگان را نزد او ميآوردند، پس بدست او شفا يافته و خوب ميشدند تا اينكه زنى از اشراف را كه ديوانه شده بود برادرانش نزد او آوردند، پس نزد او گذارده و رفتند، پس شيطان مرتّبا او را وسوسه كرده و زن را براى او آرايش و زينت ميداد تا آنكه عابد با او آميزش كرد، پس زن حامله شد و چون حملش ظاهر شد او را كشت و دفن كرد و چون اين كار را كرد شيطان پيش يكى از برادرانش رفت و جريان را كاملا توضيح داد و گفت: كه او را در فلان جا دفن كرده، پس بيك يك از برادرانش خبر داد، پس مردى برادرش را ديده و بگفت بخدا قسم شخصى خبرى براى من آورده كه بيان او براى من بزرگ است، پس اين بآن بگو تا كم كم بگوش سلطان رسيد پس پادشاه و مردم آمدند و او را از صومعه و ديرش پائين آورده و بازپرسى كردند پس اقرار كرد نزد ايشان جنايتى را كه كرده بود پس سلطان فرمان داد تا او را بدار زدند پس چون بالاى چوبه دار رفت شيطان براى او مجسّم شده و گفت من بودم كه تو را باين مهلكه و بدبختى و رسوايى انداختم پس آيا مرا اطاعت ميكنى در آنچه كه ميگويم بتو تا تو را از- هلاكت نجات دهم گفت:
آرى، گفت: مرا يك بار سجده كن، گفت: چگونه سجده كنم كه من بالاى چوبه دارم، گفت: من باشارهام قبول دارم، پس با ايماء و اشاره سجده كرد و كفر بخدا ورزيد و كشته شد، پس آن قول اوست:( (كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ)).
((فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ)) پس چون كفر ورزيد شيطان گفت: من بيزارم از تو، خدا اين مثل و قصّه را براى بنى النضير زد، هنگامى كه مغرور بگفته