ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٣٦ - اعراب
آنكه از كمترين چيزى ناراحت ميشود و ميسوزد.
دليل كسى كه با الف ممدود خوانده اينست كه خيرى كه ميرسد بايشان آن از نزد خداست، و او عطا شده اين نعمت است و فاعل (آتاكم) ضميريست كه عود باسم اللَّه ميكند و هاء از صله حذف شده تقديرش (بما اتاكموه) و قول او( (فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)) شايسته است كه (هو) فصل باشد و مبتداء نباشد زيرا كه حذف فصل آسانتر است آيا نميبينى كه محلّى براى فصل از اعراب نيست و گاهى حذف ميشود و ضررى بمعنا نميزند.
لغات آيات:
اعدّت: مشتق از عدد است و اعداد نهادن چيزيست براى آنچه در آينده ميشود بر آنچه كه اقتضاء ميكند از عدد امرى كه براى آنست، و فضل و افضال و تفضّل در معنا يكيست، و آن نفع و سوديست كه براى توانا ميباشد كه ميتواند براى ديگران انجام دهد و حال آنكه براى او امكان هست كه نكند.
و الاسى: حزن و غصّه است و تأسى تخفيف حزنست بسبب مشاركت داشتن در حال او.
اعراب:
((فِي كِتابٍ)) متعلّق بمحذوف است تقديرش (الا هى كائنة فى كتاب) پس آن در محلّ رفع است به اينكه آن خبر مبتداء محذوف است، و ممكنست كه متعلّق بفعل محذوف باشد تقديرش (الا قد كتبت فى كتاب) است پس جار و مجرور (فى كتاب) در محل نصب است بنا بر حاليّت، يعنى (الّا مكتوبة).
((لِكَيْلا تَأْسَوْا)) منصوبست بنفس (كى) و لام آن لام جارّه است،( (الَّذِينَ يَبْخَلُونَ)) در موضع جر است بنا بر بدليّت از مختال فخور پس بنا بر اين وقف