ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٢١ - شأن نزول
از اموال و منازلمان و غنائم هم مال ايشان باشد، ما شريك نميشويم آنها را پس اين آيه نازل شد( (وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ ...)).
و بعضى گويند: كه اين آيه درباره هفت نفرى كه در روز جنگ احد تشنه شدند پس آبى آوردند كه فقط براى يك نفر كافى بود كه رفع عطش و تشنگى كند پس او گفت: بفلانى بده كه از من تشنهتر است و دوّمى گفت بفلانى برسانيد كه از من تشنهتر است تا هفت نفر و همگى مردند و هيچ يك از آنها نياشاميد پس خداوند سبحان ايشان را ستود و فرمود( (يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ ...)).
و بعضى گويند: اين آيه درباره مردى نازل شده كه نزد پيغمبر ٦ آمده و گفت يا رسول اللَّه مرا طعامى دهيد كه گرسنهام پس پيامبر فرستاد پيش زوجات- و همسرانش پس نزد آنها چيزى نبود پس فرمود كيست اين را امشب ميهمان كند پس مردى از انصار او را ميهمان نموده و بمنزلش برد و در خانهاش غذايى جز قوت و غذاى دختر كش نبود، پس آن را نزد ميهمان گذارده و چراغ را خاموش كردند و زن بلند شد و دخترك را خوابانيد و شروع كردند هر دو زبان خود را گردانيدن و مچ و مچ كردن براى ميهمان پيغمبر خدا ٦ و او خيال كرد كه ميزبانها با او غذا ميخورند تا وقتى كه ميهمان سير شد و آنها گرسنه خوابيدند پس چون صبح شد و خدمت پيغمبر ٦ رسيدند پيامبر بآنها نگاه كرد و ت بسم نمود و آيه را تلاوت كرد.
ابو على گويد: و امّا آنچه ما آن را باسناد صحيح از ابى هريره روايت- كرديم اينست كه اين داستان ميهمانى و خوابانيدن كودك و خاموش كردن چراغ مربوط بحضرت على و فاطمه ٨ است[١].
[١]- مترجم گويد: روايتى را كه ابو على طبرسى در متن اشاره نموده حسكانى حنفى درج ٢ ص ٢٤٦ شواهد التنزيل نقل نموده در حديث ٩٧٠ گويد: دنباله پاورقى از صفحه قبل:
خبر داد ما را ابو عبد اللَّه شيرازى با سفارش از ابو هريره گويد:
مردى آمد نزد پيغمبر از گرسنگى شكايت كرد، پس پيامبر نزد همسرانش فرستاد و آنها گفتند جز آب چيزى نزد ما نيست، پس فرمود:
كيست امشب از اين مرد پذيرايى كند، پس على ٧ فرمود: من يا رسول اللَّه، پس نزد فاطمه( ع) آمد و جريان را گفت، پس آن حضرت گفت پيش ما جز غذاى كودك نيست، و لكن ما ميهمان را بر خود و كودك ترجيح ميدهيم، و ايثار ميكنيم، پس على فرمود: فاطمه جان تو بچّه را بخوابان و من چراغ را- خاموش ميكنم براى ميهمان، پس خاموش نمود و بميهمان فرمود: غذا بخور و ميهمان با كمال اشتها و ميل غذا خورد و آنها گرسنه خوابيدند، پس چون صبح شد خدا درباره آنها نازل فرمود آيه:(( وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ ...)) را.
و در حديث ٩٧١ باسنادش از مجاهد از ابن عباس روايت نموده درباره قول خدا:( وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)، گويد نازل شد درباره على و فاطمة و حسن و حسين :.
محدّث بحرينى در تفسير برهان ص ٣١٧ گويد: شيخ طوسى در كتاب اماليش باسنادش از ابو هريره عين روايت حسكانى و ابو على را ياد نموده كه آيه مذكوره درباره حضرت على ٧ نازل شده.
و از محمد بن عباس باسنادش روايت مذكوره را- با تغيير مختصرى نقل كرده كه زيانى بمعنا ندارد.
و نيز از محمد بن عباس باسنادش از ابى عبد اللَّه ٧ روايت كرده در قول خداى تعالى(( وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)) گويد على ٧ نزد فاطمه( ع) بود كه باو گفت اى على پيش پدرم برو و چيزى از او براى ما بخواه، پس برخاست، و خدمت پيامبر٦ رسيد و آن حضرت يك دينار باو داد و فرمود: اى على برو و براى خانوادهات طعام و غذايى بخر، پس آن حضرت از خدمت پيامبر بيرون آمد، و مقداد را ملاقات كرد و مقداد با آن جناب گفتگو نمود و اظهار حاجت كرد، پس على ٧ آن دينار را باو داد و بمسجد آمد و در كنار مسجد خوابيد و پيامبر منتظر او شد نيامد و نيامد پس پيامبر بيرون آمده و دور مسجد گشت و ديد كه على ٧ بخواب رفته پس پيغمبر٦ او را حركت داد پس برخاست و نشست، پس باو فرمود: چه كردى گفت: يا رسول اللَّه از اين در بيرون رفتم و مقداد را ديدم و اظهار نياز و حاجت بمن نمود، پس من او را بر خود اختيار كردم و آن دينار را باو دادم، پس رسول خدا٦ فرمود:
امّا بدرستى كه جبرئيل ٧ بمن خبر داد باين مطلب و خداوند كتابى درباره تو نازل فرمود،( وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).
و نيز از او باسنادش از جابر بن يزيد از حضرت امام محمد باقر ٧ روايت نموده كه براى رسول خدا٦ مالى و حلّههايى آوردند و اصحابش در اطرافش نشسته بودند، پس ميان آنها تقسيم نمود تا اينكه نه حلّه مانده و نه دينارى پس- چون از آن فارغ شدند مردى از فقراء مهاجرين آمد و او در موقع تقسيم غايب بود پس چون پيامبر خدا٦ او را ديد گفت كدام شما بهرهاى باين ميدهد و او را بر خود اختيار ميكند، پس حضرت على( روحى و جسمى و اهلى- له الفداء) عليه و آله سلام اللَّه شنيد گفت: من نصيب خودم را ميدهم پس آن را برسول خدا٦ داد و حضرت آن را گرفت و بآن مرد داد سپس گفت: يا على بدرستى كه خدا تو را سبقت گيرنده، بخير و جوانمردى بخشنده قرار داده: انت يعسوب المؤمنين، تو امير مؤمنينى و مال امير ستمكارانست و ستمكارانست و ستمكاران كسانى هستند كه بتو حسد ورزيده و بر تو ستم ميكنند و تو را بعد از من از حقّت محروم مى نمايند.
و نيز بهمين اسناد از جابر بن يزيد از باقر ٧ روايت نموده كه پيغمبر خدا٦ نشسته بوده روزى و اصحابش هم اطرافش نشسته بودند پس على ٧ آمد و جامهاى بر خود پيچيده بود كه بعضى از آن پاره و بدنش نمايان بود، پس نزديك پيامبر٦ نشست پس ساعتى بر او نگريسته و قرائت نمود:(( وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)) سپس رسول خدا٦ فرمود بعلى ٧، امّا بدرستى كه تو رئيس كسانى هستى كه اين آيه درباره آنها نازل شده و تو آقا و امام ايشانى(- آن گاه فرمود: آن حلّهاى كه بتو پوشانيدم كجاست اى على گفت: يا رسول اللَّه بعضى از اصحاب شما نزد من آمد و شكايت از برهنگى خود و خانوادش كرد پس بر او ترحّم كرده و او را بر خود اختيار نموده و حلّه را باو دادم و دانستم كه بزودى خدا امر به بهتر از آن ميپوشاند، پس پيامبر٦ فرمود راست گفتى جبرئيل نزد من آمد و بمن خبر داد كه خدا عوض آن در بهشت براى تو حلّهاى قرار داد از استبرق سبز و ياقوت و آن را مزيّن بزبرجد نمود پس خوب جايزه و پاداشى است پاداش توبه بخشندگيت و صبرت بر اين جامه پاره مژده باد بر تو اى على.