ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٨٥ - آمدن زنان قريش و مكه براى بيعت با پيامبر
عمّا سلف يا نبى اللَّه عفا اللَّه عنك، از گذشته بگذر و ببخش اى پيغمبر خدا ٦ خداوند ببخشد شما را، پس پيامبر فرمود:
و اينكه زنا نكنيد، پس هند گفت: آيا زن آزاد هم زنا ميدهد؟ پس عمر بن خطّاب خنديد براى آنچه بين او و هند در جاهليّت (از آميزش و زنا) واقع شده بود، و فرزندان خود را نكشند، پس هند گفت: ما آنها را در كودكى تربيت.
كرديم تا بزرگ شدند و شما آنها را در بزرگى كشتيد و شما و ايشان دانا تريد و پسر او حنظلة بن ابو سفيان در روز بدر بدست حضرت على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع) كشته شده بود، پس عمر چنان خنديد كه از پشت بزمين افتاد و پيامبر ٦ تبسّم و لب خندى زد، و چون فرمود: و بهتانى نزنيد، هند گفت:
بخدا سوگند كه بهتان زشت و كار بسيار بديست و شما اى رسول خدا امر نميكنى ما را مگر بصلاح و مكارم اخلاق و چون فرمود:
و تو را در معروفى نافرمانى نكنند هند گفت: ما در اين مجلس نيامديم بنشينيم كه در خاطرمان اين باشد كه تو را در چيزى نافرمانى و معصيت كنيم.
زهرى روايت كرده از عروه از عايشه كه گويد: پيغمبر ٦ بيعت فرمود با زنها بسخن گفتن باين آيه كه چيزى را شريك خدا نگيريد و هرگز لمس نكرد دست آن حضرت دست زنى را مگر زنى كه در ملك او بود و اين را بخارى هم در صحيح خود روايت كرده. و روايت شده كه هر گاه زنها ميخواستند با آن حضرت بيعت كنند ظرف آبى ميطلبيد و دست خود را در آن فرو ميبرد سپس آنها دستشان را در آب فرو ميبردند.
شعبى گويد: زنها از زير جامه با آن حضرت بيعت ميكردند، و مقصود از- بيعت زنها با اينكه آنها از اهل يارى كردن بمحاربه و جنگ نيستند، اينست كه