فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٣٦٤ - كيسانيه
بود. او در اعمال خود بسيار افراط مىكرد و محمد را وصى حضرت على عليه السّلام مىدانست و مختار را نايب او معرفى مىكرد. [١]
در هرحال، اين گروه قائل به امامت محمد بن حنفيه بودند. مختار، نخست براى پيشرفت كار خود، به على بن الحسين عليه السّلام و سپس به محمد حنفيه دعوت مىكرد. البته كار او، مبتنى بر اعتقاد وى به اهل بيت عليهم السّلام نبود؛ بلكه مىخواست از آن بهرهبردارى سياسى كند و چون كارش بالا گرفت، خود دعوى دريافت وحى از خداوند سبحانه و تعالى كرد و عباراتى مسجع و با قافيه، به تقليد از قرآن به زبان راند. محمد حنفيه از وى بيزارى جست و وقتى مختار وى را به كوفه دعوت كرد، او نپذيرفت.
كيسانيه پنداشتهاند محمد حنفيه پس از كشته شدن برادرش حسين بن على عليهما السّلام، مختار را بر عراقين فرمانروايى داد و از او خواست از قاتلان آن حضرت، خونخواهى كند. كيسانيه، شش سال بعد از شهادت امام حسين عليه السّلام، قيام كرده، قائل به امامت محمد حنفيه شدند. آنان معتقد بودند: وى اسرار دين و علم تأويل و علوم باطنى را از دو برادرش حسن و حسين عليهما السّلام فراگرفته است. برخى از كيسانيه اركان شريعت (مانند نماز و روزه) را تأويل كرده، قائل به تناسخ و حلول بودند. [٢]
همۀ فرق كيسانيه، داراى بعضى عقايد مشترك هستند؛ از جمله:
الف. اعتقاد به امامت محمّد بن حنفيه فرزند على بن ابى طالب عليه السّلام؛
ب. عقيده به مسأله بدا؛
ج. اعتقاد به تناسخ و حلول؛
د. اعتقاد به رجعت (با بيان خاص به خود) ؛
ه اعتقاد به نوعى غلوّ در حق امامان و پيشوايان خويش.
غير از اينها هريك از اين فرقهها، داراى اعتقادى خاص نيز هستند كه در كتابهاى مربوط، ذيل هرفرقه به آن اشاره شده است. كيسانيه پس از درگذشت محمّد بن حنفيه، به دو شعبه تقسيم شدند؛ دستهاى مرگ محمّد را انكار كرده، گفتند: وى نمرده و نمىميرد و زنده است؛ امّا غايب شده و در «كوه رضوى» پنهان است، تا روزى كه به او امر شود و ظهور كند. اين
[١] . نوبختى، فرق الشيعة، ص ٢٣ و ٢٤.
[٢] . محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، ص ٣٧٣.