فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٢٧٨ - شيخيه
وى دربارۀ معاد جسمانى تكفير كرد.
شيخ احمد معتقد بود انسان با جسم اين جهان وارد قيامت نشده، بلكه با جسم هورقليايى از قبر بيرون مىآيد.
حكم تكفير شيخ، در ايران، عراق و عربستان، نشر يافت.
شاخص انديشۀ غلوآميز او كه باعث تكفير وى از سوى دانشمندان ديگر شهرها شد، اين است كه وى امامان معصوم عليهم السّلام را علل اربعه كائنات (علت فاعلى، مادّى، صورى و غايى) معرفى مىكند. [١]چنين ديدگاه غلوآميزى، علاوه بر آنكه خود گناه بزرگى است، زمينۀ پيدايش افكار ديگرى (مثل ادعاى الوهيت، تجلى ذات حق، و حلول حقتعالى در افراد و. . .) شده است.
پيروان اين فرقه مجموعا از مردم بصره، حلّه، كربلا، قطيف، بحرين و بعضى از شهرهاى ايران بودند. [٢]
سيد كاظم رشتى، جانشين احسايىسيّد كاظم رشتى-از سادات مهاجر حجاز به رشت-در سال ١٢١٢ ق در رشت به دنيا آمد. او در جوانى در يزد به شيخ پيوست و هميشه ملازم او بود. شيخ احمد احسايى پيش از وفات خود، سيّد كاظم رشتى را جانشين خود ساخت.
پيروان وى نيز بىهيچ اختلاف، سيّد را به پيشوايى خويش پذيرفتند.
طايفۀ شيخى كه در احترام قبور امامان معصوم، غلو داشتند، بالاى ضريح حسينى، نماز نمىگذاردند و آن مكان را فوق العاده تقديس مىكردند. مخالفان آنان از روحانيان شيعه و پيروان آنان كه در بالاى سر ضريح امام حسين عليه السّلام نماز مىخواندند در مقابل شيخى، بالاسرى ناميده شدند.
دورۀ رياست سيّد رشتى، شانزده سال طول كشيد. طايفۀ شيخى، همه جا، طبق تعليمات شيخ احمد و سيّد كاظم، معالم دين خود را به جاى مىآوردند و خود را از ديگر فرقههاى شيعه ممتاز مىدانستند.
سيد رشتى، زمانى به جاى استاد نشست كه كمتر از سى سال سن داشت. وى، به سبب نطق و قلم و تصنيف و تأليف كتاب، عهدهدار انتشار افكار استاد خود شد. او، در
[١] . ر. ك: شيخ احمد احسايى، شرح الزيارة الجامعة الكبيرة، ج ٣، ص ٦٥،٢٩٦-٢٩٨ و ج ٤، ص ٤٧ و ٤٨،٧٨.
[٢] . ر. ك: شريف يحيى الأمين، معجم الفرق الاسلامية، ص ١٤٩.