فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١١٠ - باب (على محمد شيرازى)
كه از مكتب شيخيه آموخته بود، تأويل كرد و آنجا به تصريح نوشت كه امام دوازدهم شيعيان او را مأمور كرده است جهانيان را ارشاد كند و خويشتن را «ذكر» ناميد.
همين كه مدتى از دعوت وى سپرى شد و گروهى به او گرويدند، ادعاى خود را تغيير داد و از مهدويت سخن به ميان آورد و گفت: «منم آن كسى كه هزار سال مىباشد كه منتظر آن مىباشيد.» [١]سپس به ادعاى نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود، احكام اسلام را با آوردن كتاب بيان نسخ كرد. [٢]
بدين ترتيب، على محمد هرچند زمانى دعاوى خود را به مقامات بالاترى تغيير مىداد و سخنان پيشين را براى يارانش تأويل مىكرد و آنان را در پى خود مىكشيد. پس از بازگشت سيد على محمد به بوشهر (در زمانى كه هنوز از ادعاى بابيت امام زمان عليه السّلام فراتر نرفته بود) به دستور والى فارس در رمضان ١٢٦١ ق دستگير و به شيراز فرستاده شد. در شيراز او را تنبيه كردند آنگاه نزد امامجمعۀ آن شهر اظهار توبه و ندامت كرد و به قول يكى از موافقان خود بر فراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر كسى كه مرا وكيل امام غايب بداند! لعنت خدا بر كسى كه مرا باب امام بداند! . . .» [٣]پس از آن شش ماه در خانۀ پدرى خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعۀ ماكو تبعيد شد. در دورانى كه در آن قلعه زندانى بود، با مريدانش ملاقات و مكاتبه داشت و از اينكه مىشنيد آنان در كار تبليغ دعاوى او مىكوشند به شوق مىافتاد و سخنانى را به عنوان كلمات الهى به مريدان عرضه مىداشت؛ چنانكه كتاب بيان را در همان قلعه نوشت. [٤]
دولت محمد شاه قاجار براى آنكه پيوند او را با مريدانش قطع كند، در صفر ١٢٦٤ وى را از قلعۀ ماكو به قلعۀ چهريق در نزديكى اروميه و در اواخر سلطنت محمد شاه به تبريز بردند و مجلسى با حضور ناصر الدين
[١] . حاجى ميرزاجانى كاشانى، نقطة الكاف، ص ١٣٥.
[٢] . ن. ك: على محمد باب، بيان عربى، ص ٣.
[٣] . تلخيص تاريخ نبيل زرندى، ص ١٤١.
[٤] . احمد يزدانى، نظر اجمالى در ديانت بهائى، ص ١٣.