فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٤ - پيوند اعضاى مردگان مغزى محمدمهدى آصفى
به طور قطع برداشتن اعضاى حياتى انسان زنده مثل قلب يا كبد و پيوند آن به بدن انسان زنده ديگر، به اجماع فقها به هر سببى كه باشد، جايز نيست ولى در صورت احراز مرگ، مىتوان اعضاى حياتى او را به منظور پيوند به بيمار مسلمانى كه نجات او متوقف بر اين پيوند است، برداشت. پس احراز مرگ در اين مسأله اهميت فقهى فراوانى دارد.
آيا مىتوان يك تعريف فقهى براى مرگ ارائه داد؟ يا اين كه در تعريف آن به فهم عرفى شايع بين مردم مراجعه كنيم؟ يا اين كه مقياس تعريف مرگ، تشخيص پزشكى است كه پزشكان ذكر كردهاند؟
براى ورود به بحث، لازم است به اين سؤالات توجه كرد:
١. مرگ در ادله شرعى، چه تعريفى دارد؟
٢. اسباب مرگ از جهت فقهى و فنّى چيست؟
٣. در آن دسته از موضوعات احكام شرعى كه در لسان ادله شرعى تعريفى درباره آنها وارد نشده، آيا در صورت تعارض بين فهم عرفى شايع و فهم علمى و فنّى در موضوعات، موضوع به ديد «عرف» انصراف پيدا مىكند يا به ديد «علم»؟
٤. نشانههاى مرگ در ادلّه چيست؟ آيا آن نشانهها با ديدگاه پزشكى قديم سازگار است يا با ديدگاه پزشكى جديد؟
٥. آيا مرجحات و قرائن ديگرى كه صحت ديدگاه پزشكى جديد در تعريف مرگ را تأييد كند، وجود دارد؟
٦. حكمِ شك در حصول مرگ چيست؟
به اميد خدا از اين پس به اختصار به پاسخ اين سؤالات خواهيم پرداخت تا از بين اين پاسخها، پاسخ پرسش پيشين معلوم شود كه آيا برداشتن اعضاى اصلى بيماران مبتلا به مرگ مغزى به منظور پيوندبه بيمارانى كه نياز فورى به آن عضو دارند، جايز است يا خير؟
تعريف مرگ در ادلّه
مرگ در قرآن، تعريف روشنى دارد؛ يعنى جدايى روح از بدن. خداوند مىفرمايد: