فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٣ - پيوند اعضاى مردگان مغزى محمدمهدى آصفى
١. قرآن مرگ را به جدايى روح از بدن تعريف مىكند: {اللّهُ يَتَوَفَّى الانْفُسَ حيِنَ مَوْتِهَا} . (٣١) بديهى است كه حيات به معناى همراهى روح با بدن است.
٢. حركت، غريزه، عاطفه و حسّ ـ با اختلاف مراحلى كه دارند ـ از نشانههاى نفس جوانى و روح هستند. بنابراين حيات و زندگانى به معناى حركت و حس و غريزه است.
در جواب مىگويم: اولا، در مقابل سخن بالا «مرگ» به معناى از دست دادن حس و حركت و غريزه است.
ثانياً، چنانچه حس و حركت و غريزه از آثار حيات مغز باشند ناچار از دست دادن آنها به معناى مرگ مغزى است.
بنابراين با مرگ مغزى مرگ حقيقى محقق مىشود هر چند قلب به كار خود ادامه بدهد.
دليلى ديگر بر حصول مرگ با مرگ مغزى
از امور روشن در فقه و پزشكى و عرف عام اين است كه انسان بى سر مرده است. در اين مطلب ديدگاه فقه با پزشكى متفاوت نيست؛ چنان كه ديدگاه پزشكى نيز با عرف عام مختلف نيست. بنابراين اگر فرض كنيم علم پزشكى بتواند ضربان قلب و فعاليتهاى آن را پس از جدا شدن سر از بدن به صورت طبيعى يا به كمك وسايل پزشكى، حفظ كند، احدى در مرگ اين انسان اختلاف نمىكند و هيچ فقيهى در مترتب شدن آثار مرگ بر او، ترديد نمىكند، اگر چه قلب به ضربان خود ادامه داده و خون را در بدن جريان دهد. اين مطلب از ناحيه فقهى و پزشكى و عرفى بسيار روشن است.
(٣١) سوره زمر، آيه ٤٢.