فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤١ - پيوند اعضاى مردگان مغزى محمدمهدى آصفى
است پس آن سلطه به اعتبار جعل (قرار داد)، حكم و به اعتبار مجعول، حق است.
٥. حق از قبيل ملك است و هر يك از اين دو به انسان سلطه بر متعلّق خود را مىبخشند، با اين تفاوت كه سلطه انسان بر ملك خود شامل همه انواع تصرفات مالى مشروع مىشود. وقتى انسان مالك چيزى شد مالك بيع و هبه و مصالحه بر آن و عاريه دادن و روى گرداندن از آن و اجاره دادن آن خواهد بود. امّا حقّ، سلطهاى است كه خداوند براى بندگان خود قرار داده است، با اين تفاوت كه محدود به شيوههاى ويژهاى از تصرف است، بنابراين كسى كه حق خيار دارد تنها مالك فسخ عقد است و شفيعى كه حق شفعه دارد تنها مىتواند سهم شريك خود را كه به مشترى فروخته، بخرد، اما حق انواع ديگر تصرفات مالى را ندارد.
مرتهن (گرو گيرنده) تنها حق دارد كه در صورت امتناع بدهكار از پرداخت بدهى، حق خود را از رهن بردارد ولى حق ساير تصرفات را ندارد.
٦ . حق داراى اقسامى است:
الف) حقى كه قابل ساقط كردن است.
ب) حقى كه قابل نقل در برابر عوض يا بدون عوض است.
ج) حقى كه به صورت قهرى و به واسطه ارث منتقل مىشود.
د) حقى كه همه موارد فوق را قبول مىكند، مانند حق تحجير؛ زيرا مىتوان با روى گرداندن از آن، آن را ساقط كرد و صاحب حق مىتواند در مقابل دريافت عوض يا بدون عوض، آن را به ديگرى منتقل كند، چنان كه در صورت مرگ او، به صورت قهرى و به واسطه ارث به ورثه وى منتقل مىشود.
هـ) حقى كه تنها قابل ساقط كردن است نه نقل اختيارى يا انتقال قهرى به واسطه ارث، مانند حق غيبت كه با ساقط كردن، ساقط مىشود و با مرگ، به ورثه صاحب حق منتقل نمىشود.
و) حقى كه قابل نقل در برابر عوض يا بدون عوض مىباشد ولى قابل انتقال قهرى به واسطه ارث نيست، مانند حق قسم زن عليه شوهر؛ زيرا اين حق قابل انتقال از سوى زن به