فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٤ - پيوند اعضاى مردگان مغزى محمدمهدى آصفى
استدلال به قاعده تزاحم بر جواز
اگر فرض كنيم ادله پيشين براى زدودن شك از حصول مرگ با مرگ مغزى پيش از ايست قلبى، كفايت نمىكند و اين شك در مجراى استصحاب قرار مىگيرد و على القاعده بايد حيات مشكوك را استصحاب كرده و در نتيجه بايد احكام حيات را بر او جارى كنيم. مىتوان گفت: اجازه برداشتن قلب يا ريه يا كبد از انسان مبتلا به مرگ مغزى براى پيوند به بدن انسان بيمارى كه نجات او واجب است، نه تنها مشروع بلكه واجب است؛ زيرا نهايت دليلى كه مىتوان بر حرمت برداشتن قلب بيمار مبتلا به مرگ مغزى اقامه كرد، عبارت است از: حرمت هلاك كردن نفس به استناد سخن خداوند: {وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ } . (٣٢) و نيز حرمت سبب هلاك شدن بيمار مبتلا به مرگ مغزى از جانب ورثه او با قطع قلب يا كبد او، اين دو حرمت، اجازه برداشتن قلب مبتلا به مرگ مغزى را براى پيوند به بدن بيمارى كه نجات او واجب است منع مىكند، ليكن اين حرمت با وجوب نجات بيمارى كه احتياج به پيوند قلب دارد، تزاحم مىكند و بدون شك، حرمتِ افكندن خود در هلاكت بر وجوب نجات بيمار نيازمندِ پيوند قلب، ترجيح دارد، ليكن اين ترجيح و تقديم اختصاص به صورتى دارد كه شخص اهدا كننده بتواند به صورت طبيعى به فعاليت و حيات خود ادامه دهد. در اين مطلب هيچ فقيهى ترديد ندارد. اما در صورتى كه بين وجوب نجات بيمار محتاج به پيوند قلب و بين حرمت هلاك كردن بيمار مبتلا به از كار افتادن كامل مغز ـ يعنى كسى كه هيچ اميدى به بازگشت حسّ و حركت و ادراك در او نيست ـ تزاحم درگيرد و بى ترديد در اين صورت وجوب نجات بر حرمت هلاك كردن ترجيح دارد. چگونه مىتوان حرمت هلاك كردن انسانى را كه هيچ اميدى ندارد روزى به حيات طبيعى خود برگردد و دوباره به احساس و حركت و ادراك ادامه دهد، بر وجوب نجات انسانى كه احتياج به پيوند قلب دارد و پزشكان نيز تأكيد كردهاند كه به احتمال زياد سلامتى او براى مدت طولانى به حالت طبيعى برمىگردد، مقدم دانست؟!
پس در اين جا وجوب نجات بر حرمت هلاك كردن مقدم مىشود و در نتيجه حرمت
(٣٢) سوره بقره، آيه ١٩٥.