فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٦ - پيوند اعضاى مردگان مغزى محمدمهدى آصفى
مىافتد و قلب يا به طور طبيعى يا به كمك دستگاههاى طبّى كار مىكند و عرف عام (مردم) مرگ را توقف قلب مىدانند.
بنابراين زمانى كه ايست كامل مغزى رخ دهد، ليكن قلب بيمار همچنان به فعاليت خود به طور طبيعى ادامه دهد يا بتوان به كمك وسايل پزشكى، ضربان قلب و گردش خون در بدن را تا مدت زمانى حفظ كرد، چنين انسانى از ديد پزشكى قديم و عرف غير علمى شايع بين مردم، زنده محسوب مىشود اگر چه مغز او ايست كامل كرده باشد، در حالى كه اين انسان از ديدگاه پزشكى جديد مرده است. اين اختلاف ديدگاه از نظر شرعى اهميت فراوانى دارد، و احكام شرعى زيادى از جهت سلب و ايجاب بر اين اختلاف نظر، مترتب مىشود؛ از قبيل رسيدن زمان پرداخت بدهىهاى او، تقسيم اموال او به عنوان ميراث بين ورثه، از بين رفتن اذن او و توكيل هايش، حساب شدن عده وفات زمان آن براى همسرانش، انتقال اموالى كه به اندازه يك سوم مال خود در حال حيات وصيت كرده به اوصيا، صحت قضاى نمازها و روزههاى فوت شده او و ساير احكام شرعى مترتب بر مرگ. چنان كه گذشت يكى از آن احكام عبارت است از: جواز برداشتن اعضاى اصلى انسان مانند قلب يا كبد يا ريه به منظور پيوند به بدن انسان زنده به مقتضاى ضرورتهاى قطعى پزشكى كه در فرض زنده بودن كسى كه عضو او برداشته مىشود، به اجماع فقيهان جايز نيست.
اما بنابر مبناى دوم، تمام اين احكام و آثار و غير اينها، بر انسانى كه مبتلا به مرگ مغزى كامل شده ولى قلب او به صورت طبيعى يا به كمك وسايل پزشكى به فعاليت خود ادامه مىدهد ـ چنان كه زياد اتفاق مىافتد ـ مترتب مىشود. بنابر مبناى اوّل اين انسان اگر چه حواس خود و آگاهى و حركت را از دست داده و مغز او به كلى از كار افتاده ولى زنده به حساب مىآيد و هيچ يك از احكام مردگان از قبيل احكام پيشين، در حق او صحيح نيست.
بالاخره كدام ديدگاه در تعريف مرگ را بپذيريم؟ ديدگاه نخست را كه بين مردم شايع