رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - پيش گفتار
(مانند: خدا هست، وجود خدا حق است، پيغمبر از طرف خدا مبعوث شده است، و حيات پس از مرگ وجود دارد) بيان ميشود، و بايد به آنها اعتقاد پيدا کرد. به دنبال اين اعتقادات، سلسلهاي از ارزشها (مانند: کمال، قرب به خدا، عدالت، عفت، و امنيت) مطرح ميشود که لازمة اعتقاد به آن حقايق است و بايد به آنها پايبند بود. نهايتا براساس اين ارزشها رفتارهايي توصيه ميشوند که بخش دستورالعملهاي دين را تشکيل داده، مشتمل بر توصيه به رفتارهايي است که با اعتقادات و حقايق ديني متناسب بوده، درستي آنها تضمين شده، و در جهت تحقق اهداف و ارزشهاي ديني است، از طرف خداي متعال نازل شده، و پيامبر اسلام ـ صلياللهعليهوآله ـ آن را به ديگران ابلاغ فرموده است. اين سه بخش در قالب تعريف مشهوري خلاصه شده است که دين را متشکل از عقايد، اخلاق، و احکام معرفي ميکند. همچنين تقسيم معارف دين به اصول و فروع دين از همين بينش نسبت به آموزههاي نظري و عملي دين و رابطة ميان آنها ناشي شده است.
در اين اصطلاح، اجزاء دين داراي سلسله مراتبي هستند؛ بر يکديگر مترتب ميشوند، و بهسان ريشه، ساقه، و شاخسار درختي ميمانند که در يک جريان يکسويه، هر بخش اجزاء فرعيتر را تغذيه ميکند. توصيهها و احکام عملي دين به مثابة شاخههاي اين درختاند که بر نظام ارزشي آن مبتنياند. اين نظام ارزشي، که حکم ساقه يا تنة درخت را دارد، به نوبة خود از ريشة باورهايي مطابق با واقع روييده است. به ديگر سخن، «دين» دستهاي از