رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٥ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
توصيفي و دستوري هردو ميشود، روشن است که علوم انسانی توصيفي وابستگي ارزشي به دین ندارند. مسائلي از علوم انساني با دین ارتباط پیدا میکنند که مشتمل بر مفاهیمی باشند که در زبان وحی و آموزههاي ديني هم آمدهاند.[١]همچنين در علومي مانند پزشکي هم همين مطلب صادق است. گرچه گاهي از طب اسلامى (يا تعابيري مشابه آن مانند طب النبي و طب الائمه) سخن ميرود، بايد مراد از طب و اسلام بهدرستي روشن شود تا بتوان بر سر درستي يا نادرستي اينگونه تعابير، ارزش تحقيق دربارة آنها، و ميزان تأثيرپذيري آنها از آموزههاي ديني داوري کرد. بهعنوان نمونه بايد پاسخي واضح به اين پرسش داده شود که آيا طب اسلامي همان طب سنتى است که در قانون بوعليسينا به آن پرداخته شده، و پيش از او افرادي مانند جالينوس و بقراط با اصول موضوعه و روشهايي مشابه به آن پرداخته بودند، يا طب اسلامي تفاوتي ماهوي با آنها دارد؟ درصورت اول، بايد اثبات شود که آيا اصول موضوعه و روشهاي طب سنتي هنوز از اعتبار و کارآيي برخوردارند، يا با کشفيات علمي جديد در رشتههايي مانند بيولوژي و فيزيولوژي از اعتبار ساقط شده، جاي خود را به علوم جديد دادهاند؟ و در صورتي که طب اسلامي تفاوتهايي ماهوي با طب سنتي دارد، اين تفاوتها دقيقاً در چيست، و بخصوص روش تحقيق در آن چگونه است.
[١] دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پایگاه علمی جامعهشناسی، [سلسله جزوات جامعهشناسي، ج ٧]، ص ٧٧، به نقل از محمدتقي مصباح يزدي، جستارهايي در فلسفة علوم انساني از ديدگاه حضرت علامه آيتالله مصباح يزدي، ص ١١٥.