رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٦ - پيش گفتار
طبقهبندي ميشوند. بر اساس اين تعريف از علم، بايد گفت: زماني که کپلر و کپرنيک کشف کردند تئوري زمين ـ مرکزي درست نيست، در واقع روشن شد که تا آن زمان علم هيأت وجود نداشته، بلکه آنچه به نام علم رواج داشته، تنها سلسلهاي از اوهام بوده که عدهاي را به خود مشغول کرده بوده است. همچنين در مسائل فقهي مورد اختلاف، بايد بگوييم يکي از دو فتواي متعارض، «فقه» است و دیگري فقه نيست؛ و اگر روزي ثابت شد که هيچيک از دو فتواي معارض درست نبوده، و مثلاً نماز جمعه در عصر غيبت نه واجب است و نه حرام، بلکه مستحب است، بايد بگوييم هيچ کدام از آن دو فتوا جزء علم «فقه» نبوده و صرفاً توهماتي به نام علم بوده است.
سؤالي دیگر که در این فضا قابل طرح ميباشد اين است که اگر علم را به اصطلاح اخير مد نظر قرار دهيم (مجموعهاي از مسائل دارای محور واحد)، مرز ميان علوم را چه چيزي تعيين ميکند، و ملاک تفکيک علوم از يکديگر چيست؟ آيا روش (متدولوژي)[١]علوم نقشي در تقسيمبندي علوم خواهند داشت، و جزء مقوّم علم خواهند بود يا خير؟ اگر مجموعهاي از مسائل موضوع ـ محور را بتوان با دو روش اثبات کرد، آيا با دو علم سروکار خواهيم داشت یا با یک علم؟ آيا اگر مسألهای را با دو روش اثبات کرديم، از دو
١ . Methodology