رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٤ - پيش گفتار
به عنوان نمونه، زماني نظريه مرکزيت زمين به عنوان نظريهاي مقبول در علم هيأت مطرح بود و دانشمندان براساس آن بسياري از مسائل هيأت را حل، روابط متعددي را محاسبه و تبيين، و حوادث بسياري مانند خسوف و کسوف را پيشبيني ميکردند. اين نظريه با وجود آنکه بعدها غلط بودنش اثبات شد، ولي برخي از دستاوردها و نتايجش درست از آب در ميآمد و به همين دليل مفيد بود، از آن استفاده ميشد، و جزئي از علم محسوب ميشود. مثال ديگر، برخي نظريات طب قديم مانند اخلاط اربعه (سودا، صفرا، بلغم، و خون)، و عناصر اربعه (آب، باد، خاک، و آتش) است که در گذشته براساس همين نظريات، مسائل زيادي را تبيين ميکردند و امراض مختلفي را معالجه مينمودند. طبق اين اصطلاح، هم قانون بويل بخشی از علم است و هم نظريه لاپلاس؛ همچنانکه هم نظريه نيوتن جزئي از علم است و هم نسبيت اينشتين، و ممکن است نظريه سومي هم پيدا شود که با هردو نظریه مخالف باشد که آن هم به نوبه خود، نظريهاي فيزيکي خواهد بود. پس بايد به این نکته توجه شود که وقتي مجموعهاي از مسائل را علم بدانيم، اسکلت يک علم را همين مسألهها ـ از آن جهت که مسألهاند ـ تشکيل ميدهند، هرچند به صورت استفهامي مطرح شوند، و طبعاً جوابهاي مختلفي را برميتابند. بنابراین، هر تلاشي براي حل يک مسأله ـ خواه اين تلاش موفق باشد یا ناموفق ـ کوششي عالمانه در راه يافتن پاسخ يک سؤال است. بر اساس اين اصطلاح، همه اين نظريات علمياند، زيرا در علم بودن، کشف واقع شرط نيست، بلکه هدف علم آن است که