رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠ - پيش گفتار
اصطلاح اخير، به اين دليل که واقعيت خارجي ندارند، «علم» ناميده نميشوند. اين اصطلاحي است که معمولاً فلاسفه و اهل معقول به کار ميبرند و علم را به قضايايي اختصاص ميدهند که پاي واقعيتي عيني در ميان باشد، نه آنجا که سروکار ما تنها با قراردادهايي است که زاييدة اراده، خواست، و توافق انسانها بوده، درنتيجه قابل تغيير و در معرض دگرگوني است.
مطابق اصطلاحي ديگر، علم يعني کشف واقعيت با روش تجربي حسي. منظور از واقعيت در اين اصطلاح، فقط پديده هاي تجربي است، زيرا پديدههاي غيرتجربي را نميتوان با تجربه حسي کشف کرد. پس، موضوع اين علم فقط پديده هاي حسي و مادي است. اين اصطلاح براي science که در چند قرن اخير (بعد از رنسانس) در اروپا پديد آمده و در زبان فارسي معادل «علم» را براي آن برگزيدهاند، اخص از معاني قبل است. science در اين کاربرد، در مقابل knowledge قرار داده شده که مطلق معرفتها را شامل ميشود، به اين معنا که knowledge را به مثابة مَقسَم فرض کردهاند و science را به برخي از اقسام آن اختصاص دادهاند. اين اصطلاح، که ابتدا بر اساس يک فرضية معرفتشناختي در باب اثبات گزارهها، به نام اثباتگرايي (يا تحصّلگرايي)[١]جعل شد، به تدريج
١ . Positivism