رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤ - پيش گفتار
است. آنها معتقدند: نظامهاي ارزشي که تحت تأثير گرايشهاي شخصي، گروهي، ديني، اقليمي، نژادي، و آداب و رسوم اجتماعي شکل ميگيرند در توصيههاي عملي دخالت داده ميشوند. اين مسائل ارزشي حقيقتاً جزء علم نيستند، و از اينرو بايد هميشه فاصلة آنها با علم خالص حفظ شود تا به اصالت علم لطمه وارد نشود. همة اين خطکشيها به دليل تعريف خاصي است که اين گروه براي علم درنظر گرفتهاند و آن را به علوم توصيفي منحصر کردهاند. البته (همانگونه که خواهيم ديد) مطابق با اصطلاح ديگري براي علم، علوم توصيهاي و ارزشي نيز «علم» شمرده ميشوند.
مثال ديگر براي اين تفکيک را در مباحث اقتصادي شاهد هستيم. بر اساس اين تقسيم، مسائل علم اقتصاد عبارتند از تحليل پديدههاي اقتصادي مانند توليد، توزيع، و مصرف، و بررسي علل و عوامل مؤثر در تحقق يا دگرگوني آنها در جامعه بر اساس مطالعة روابط رياضيگونة موجود ميان آنها. اما هنگامي که يک اقتصاددان پديدهاي اقتصادي را با برچسب معضل يا بيماري معرفي ميکند (مانند بيماري هلندي) و براي درمان آن فرمول و دستورالعملي خاص را تجويز ميکند، او ديگر رداي عالم اقتصاد را از دوش برگرفته و بر کرسي ارزشداوري و طبابت اقتصادي جلوس کرده است. اين که يک اقتصاددان چه راهي را براي مبارزه با تورم، گراني، بيکاري يا ساير ناهنجاريهاي اقتصادي انتخاب کند، علاوه بر فرمولهاي علمي اقتصاد، به نظام ارزشي خاص او نيز بستگي دارد، و از اينرو است که مکتبهاي اقتصادي مختلف، هم در